ازدواج کودکان؛ پیوستاری از بچه‌بازی تا تجاوز

علی طایفی
سالهاست درباره ازدواج کودک نوشته ام و هربار که درباره این پدیده خشونت بار تامل میکنم ابعاد جدیدی از آن نمود پیدا  می کند. آمارهای سالانه کشور نه تنها گویای کاهش نرخ مطلق و نسبی ازدواج های اجباری کودکان نیست بلکه نگرانی و تشویش افزایش آن را نیز همچنان نشان می دهد. مروری بر آمار سال گذشته به عنوان اخرین آمار موجود در نگاهی یکساله فجایع  انسانی جدیدی را به نمایش می گذارد.
آمار ثبت احوال کشور در سال ١٣٩۴ نشان می دهد قریب ٣٧١١٧ دختربچه زیر سن ١۵ سال در فهرست ازدواج کرده ها ثبت شده اند. از این بین بیش از ٣١ هزار نَفَر معادل ٨۴ درصد کودکان دختر زیر ١۵ سال با مردان بالای بیست ساله ازدواج کرده اند که حدود بیست نَفَر این مردان ازدواج کرده با دختربچگان بالای ۵٠ سال سن داشته اند. بطور کلی قریب بیش از ٢٠٠ هزار نَفَر کودک همسران دختر زیر ١٩ سال (١) وجود دارند که ٩١ درصد آنان با مردان بالای بیست سال ازدواج کرده اند.
از سوی دیگر آمار ها نشان می دهد از بین کل ازدواج های ثبت شده در سال ٩۴ معادل ۶٨۵٣۵٢ نَفَر در کل کشور بیش از ٣٠ درصد ازدواج ها، زیر سن کودکی بین دختربچگان و حدود ٣ درصد بین پسربچگان بوده است. به بیان دیگر حدود بیش از ٣٠ درصد کل ازدواج های ثبت شده در کشور بین کودکان زیر ١٨ سال رخ می دهد که بشدت تکان دهنده است.
1. بیش از ٢٠٠ هزار نَفَر دختر و پسر بچه زیر سن ١٨ سال ازدواج کرده/داده شده اند که بیانگر وقوع بیش از ٢٠٠ هزار فقره پرونده تجاوز جنسی است که توسط عمدتا مردان و سپس زنان بالغ بالاتر از ٢٠ سال رخ می دهد. مفروض اصلی در تلقی تجاوز جنسی به این قشر عظیم کودکان، استناد به مفاد معاهده بین مللی حقوق کودک است که رابطه جنسی بدون حق انتخاب و غیر داوطلبانه و فاقد آگاهی از عمل جنسی و عواقب آنرا نوعی تجاوز می شمارد. قریب یک سوم ازدواج های ثبت شده در کشور، ثبت تجاوزهای مشروع و قانونی است که قوانین مدتی کشور با همیاری خود مردم/والدین بسترهای آنرا فراهم ساخته اند.
2. بیش از یکسوم ازدواج های کشور پوشش قانونی همان بچه بازی یا پدوفیلیزم است. اگرچه طبق شرع اسلامی و طبق فتوای فَقِیه و رهبر انقلاب اسلامی ایت اله خمینی سکس با طفل زیر ٩ سال نیز مجاز است (٢) ولی بچه بازی کودکان در ادبیات حقوقی اغلب ممالک دنیا امری مجرمانه و ضد حقوق کودک تلقی شده و بشدت مورد مجازات حقوقی است. شواهد رسوایی کشیشان و رهبران دینی مسیحیت و یهودیت در بچه بازی و سوء استفاده جنسی از کودکان امری رایج است که نهادهای قضایی و پلیس و رسانه ها نسبت بدان حساسیت نشان می دهند. با این وصف پدیده بچه بازی در ادبیات دینی کشور امری متداول و پذیرفته شده شمرده شده و حتی برای کودکان شیرخوار نیز ترتیبات بهره گیری جنسی و بچه بازی تصریح شده است.
3. بیش از یکسوم ازدواج های ثبت شده کشور زیر سن ١٨ سال رخ می دهد. این رقم حکایت از این دارد که رقم واقعی ازدواج هایی که در سن بزرگسالی و با اطلاع و آگاهی در کشور رخ می دهد قریب دو/سوم آمار إعلام شده است و لذا نسبت طلاق ها در کشور در مقایسه با ازدواج ها بشدت بالاتر نشان می دهد. واقعیت این است که بخش بزرگی از طلاق ها که در بین ١-۵ سال نخست ازدواج ها رخ می دهد مربوط به زوج هایی است که زوجه با همسر زن در موقع ازدواج زیر سن کودکی بوده است.
4. مخاطره عظیمی که در پیش روی جامعه ایران و کودکان کشور قرار دارد این است که حکومت اسلامی ایران در پی دستور رهبر حکومت ولایی درصدد تشویق ازدواج و افزایش زاد و ولد است؛ این امر بخودی خود بدین معناست که باید نرخ ازدواج افزایش یافته و همچنان ادامه یابد. این تهدید علیه کودکان بویژه دختربچگان زمانی حاد و غیرانسانی تَر می گردد که آموزش چگونگی رابطه جنسی و روشهای پیشگیری از بیماریها و اسیب های جنسی نیز محدودتر شده و اسیب پذیری کودکان در رابطه جنسی غیر داوطلبانه/تجاوز زیر عنوان ازدواج را بمراتب بیشتر می سازد.
5. نهادهای دفاع از حقوق بشر، حقوق کودک، حقوق زنان، و منع خشونت جنسی علیه زنان و… باید با توجه به نکات و رویکردهایی از این دست بدنبال مبارزه علیه ازدواج اجباری با کودکان ( تجاوز و بچه بازی علیه کودکان) باشند. تغییر قوانین مدنی و انطباق آن با معاهدات بین مللی و فاصله گرفتن از برداشت های دینی و بیولوژیک در امر بلوغ سنی کودک و ازدواج آنان از یکسو و آموزش والدین در عدم پذیرش تحمیل ازدواج کودکان خود با روشنگری پیرامون امر تجاوز و بچه بازی می تواند بسترهای مناسبی برای لغو قوانین بدوی و خشونت بار مربوط به ازدواج اجباری کودکان باشد. فروپاشی مثلث شوم کودک همسری-کودک مادری-کودک مطلقگی تنها راه برون رفت از وقوع جرایم انسانی علیه کودکان نظیر تجاوز و بچه بازی محسوب می شود که زیر عنوان ازدواج و با مجوزهای دینی و سنتی همچنان و همه روزه در جامعه ایران بوقوع می پیوندد.
————————
1) آمار تفکیک شده سنین منفرد در دسترس نبود و لذا آمار إفراز زیر ١٩ سال مبنای محاسبه تقریبی و تحلیل قرار گرفته است.
٢)  ترجمه تحریرالوسیله آیت الله خمینی، جلد چهارم مسئله ۱۲ :
کسیکه زوجه اى کمتر از نه سال دارد وطى (۱) او براى وى جایز نیست چه اینکه زوجه دائمى باشد، و چه منقطع ، و اما سایر کام گیریها از قبیل لمس بشهوت و آغوش گرفتن و تفخیذ(۲) اشکال ندارد هر چند شیرخواره باشد، و اگر قبل از نه سال او را وطى کند اگر افضاء نکرده باشد بغیر از گناه چیزى بر او نیست ، و اگر افضاء کرده باشد یعنى مجراى بول و مجراى حیض او را یکى کرده باشد و یا مجراى حیض و غا ئط او را یکى کرده باشد تا ابد وطى او بر وى حرام مى شود، لکن در صورت دوم حکم بنابر احتیاط است و در هر حال بنا بر اقوى بخاطر افضاء از همسرى او بیرون نمى شود در نتیجه همه احکام زوجیت بر او مترتب مى شود یعنى او از شوهرش و شوهرش از او ارث مى برد، و نمى تواند پنجمین زن دائم بگیرد و ازدواجش با خواهر آن زن بر او حرام است و همچنین سایر احکام ، و بر او واجب است مادامى که آن زنده است مخارجش را بپردازد. هر چند طلاقش داده باشد، بلکه هر چند که آن زن بعد از طلاق شوهرى دیگرى انتخاب کرده باشد که بنابر احتیاط باید افضا کننده نفقه او را بدهد، بلکه این حکم خالى از قوت نیست ، و نیز بر او واجب است دیه افضا را که دیه قتل است بآن زن بپردازد اگر آن زن آزاد است نصف دیه مرد را با مهریه ایکه معین شده و بخاطر عقد دخول بگردنش آمده به او بدهد، و اگر بعد از تمام شدن نه سال با او جماع کند و او را افضاء نماید حرام ابدى نمى شود و دیه بگردنش نمى آید، لکن نزدیکتر به احتیاط آن است که مادامى که آن زن زنده است نفقه اش را بدهد هر چند که بنا بر اقوى واجب نیست .

روایت خودکشی نوعروس هفده ساله مریوانی

روایت خودکشی نوعروس هفده ساله
پروین ذبیحی
امرو ز بیمارستان مریوان
اسمش “س” است و هفده سال بیشتر ندارد. دیروز با خوردن قرص دست به خودکشی زده و در بیمارستان بستری است. علت را می پرسم می گوید: “مادرم را اصلا به یاد نمی آورم. دوسالم بود که پدرم طلاقش داد و بعد از مدتی مجددا ازدواج نمود. پدرم نیز دو بار دیگر ازدواج نمود و من بیشتر از ۱۵سال مورد خشونت و آزار ناماداری ها و کم لطفی و بی اعتنایی پدرم بودم در روستای (ز) از توابع مریوان زندگی می کردم. به هر بدبختی بود تا سال سوم دبیرستان ادامه تحصیل دادم. تا اینکه از شانس بد و سیاهبختیم مرا به پسر جوان بیست ساله بیکار شوهر دادند. برخلاف میل و رضایت خودم و به اجبار نامزد شدم. آهی می کشد و می گوید اگر حرفم را گوش کرده بودند کارم به اینجا نمی کشید. خلاصه یکماه پیش به خانه بخت رفتم. خانه بخت که چه عرض کنم خانه سیاه بختی. شوهرم علاف وبیکار است و ما در خانه پدر شوهرم مستقر هستیم. در طی این یکماه به شدت آزارم دادند از همسرم گرفته تا بقیه اعضای خانواده.
مرد مسن بلند بالایی که بعد فهمیدم پدر شوهرش است به اطاق آمد و سرسری و با اخم و تخم احوالش را پرسید و بعدبدون توجه به محیط بیمارستان و رعایت حال مریض ها شروع به داد و بیداد و تهدید کرد. “بیچارتون می کنم ازتون شکایت می کنم مگر پسرم مشکلی دارد که خودت را میکشی؟” و با تهدید کردن بیرون رفت. “نانت ندادیم؟ آبت ندادیم؟ چی کم داشتی؟ “س” به گریه افتاد. تنها همراهش زن عمویش بود و نه از خانواده پدری و نه همسر کسی به دیدارش نیامد ه بود. گفت: “می بینی این زندگی منه چقدر تحمل دیگه؟ طاقتم تمام شده. از بچگی تا امروز آزار دیدم. به خدا اصلا آمادگی تجربه زندگی مشترک ندارم هنوز در عالم بچگی ورویاهای دوران کودکی هستم”. خودم را معرفی کردم و کلی برایش حرف زدم و از مقابله و مقاومت در برابر خشونت برایش گفتم و شماره ام را بهش دادم که هر وقت نیاز به کمک داشت به من زنگ بزند. کارم در بیمارستان تمام شد و هنگام خداحافظی لبخند تلخی زد و گفت: “من این بار کلی قرص خوردم و نمردم ولی هنوز فکرش در سرم هست. می دانم یکبار دیگر هم به این فکر می افتم. تنها قولی که بهت میدم این است که اگر در دقیقه نود پشیمان شدم بهت زنگ بزنم”. از امروز صبح که در بیمارستان مریوان دیدمش و پای درد دلش نشستم به این می اندیشم راهکار چیست؟ نه برای مقابله با خودکشی بلکه شناسایی خشونت دیدگان به جان آمده ایکه راه نجاتشان را در مرگ ونیستی می یابند.

مادر پرجمعیت ترین خانواده جوان ایرانی

مادر پرجمعیت ترین خانواده جوان ایرانی

مصاحبه ای که از نظرتان می‌گذرد گفت‌وگویی است با مادر جوان یک خانواده ۱۰نفره. مادر پرجمعیت‌ترین خانواده جوان ایرانی طی گفت وگویی اعلام کرده که در سن ۱۴ سالگی ازدواج کرده و ۸ فرزند حاصل این ازدواج است.
در مورد خودتان بفرمایید؛ متولد چه سالی هستید؟ چه تحصیلاتی دارید؟ و چند فرزند دارید؟

حداد هستم؛ ۲۸ ساله، متولد سال ۶۲ تا سال دوم دبیرستان درس خواندم و بعد ازدواج کردم و بعد از ازدواج وارد حوزه شدم؛ ۴ سال حوزه درس خواندم. الان هم مادر ۸ فرزند هستم.

*در چه سنی ازدواج کردید؟
حدود ۱۴ سالگی ازدواج کردم.
*همسرتان چند سال داشتند؟
همسرم ۱۶ سال داشتند.
از ابتدای ازدواج مستقل زندگی کردید؟ همسرتان از همان ابتدای زندگی منبع درآمد داشتند؟
درآمد همان شهریه طلبگی بود؛ ۲ سال و نیم منزل پدرشوهرم زندگی کردیم و بعد برای طرح هجرت به یکی از روستاهای رفسنجان به نام امین شهر انار رفتیم. ۳ سال آنجا بودیم پسر سومم آنجا به دنیا آمد. برگشتیم قم؛ یک خانه اجاره کردیم. چند سال قم بودیم و بعد ۲ سال رفتیم بابل. در بابل همسرم ۲ سال تدریس داشتند و کارهای تبلیغ می کردند و بعد مجدد برگشتیم قم و الان هم قم زندگی می کنیم.
اولین فرزند شما چند سال بعد از ازدواجتان به دنیا آمد؟
من ۵ ماه بعد از ازدواج باردار شدم.
* آن زمان با خواست خودتان باردار شدید؟ آمادگی روحی داشتید؟
بله، من خودم سبزواری هستم و در قم تنها بودم، به خاطر تنهایی خودم بچه آوردم؛ بعد دیدم بچه آوردن خیلی خوب و شیرین است.
*فاصله سنی فرزندانتان چقدر است؟
بچه اولم متولد سال ۷۷، بچه دوم ۷۹ و باقی فرزندانم، به جز فرزند چهارم و پنجم که یکسال فاصله سنی دارند، باقی همه دو سال تفاوت سنی دارند.
*اشاره کردید خانواده خودتان پیش شما نیستند. اوایل ازدواج در بزرگ کردن بچه ها کسی به شما کمک می کرد؟
پدرشوهر و مادرشوهرم هم بودند. شوهرم هم کمک می کردند؛ البته الان به خاطر مشغله کاری و فعالیت در یکی از گروه های جهادی اصلاً خانه نیستند، اما اوایل وقت آزاد بیشتری زیاد داشتند و کمک می کردند.
*یکی از دغدغه های خانواده ها برای فرزندآوری بحث معیشت است. می گویند وقتی درآمد کافی نداریم و به سختی معیشت خودمان را تأمین می کنیم، چگونه چند فرزند داشته باشیم؟ درآمد شما به چه صورت است؟ آیا نگران معیشت فرزندانتان نیستید؟ تاکنون به مشکلی در این زمینه برخوردید؟
به عقیده من روزی دست ما نیست و روزی دهنده خداست. و لا تقتلوا اولادکم من املاق نحن نرزقکم و ایاهم تا به حال هم درآمد ما از طلبگی بوده است. شکر خدا تاکنون شوهرم نه از جایی قرض گرفته، نه وامی گرفته، حتی همه از ما قرض می گیرند، نه اینکه خیلی پول داشته باشیم، ولی خدا در همین درآمد کممان برکت قرار داده است. خدا را شکر تاکنون محتاج کسی نبودیم. البته بچه های ساده و قانعی هم داریم.

داستانی تعریف کنم، یکی از تاجران تهرانی بود که یک مدتی خانه نشین می شود. از او سئوال می کنند چرا خانه نشین شدی؟ می گوید من زمین های کشاورزی زیاد دارم یک بار سر زمین بودم زنبوری می آمد مرتب گندم بر می داشت و می برد. تعجب کردم زنبور که گندم نمی خورد؟ دنبالش رفتم دیدم زنبور گندم را می برد داخل خرابه ای. در این خرابه گنجشک کوری زندگی می کند که وقتی صدای بال زدن زنبور را می شنود، دهانش را باز می کند و زنبور، گندم را می اندازد داخل دهان گنجشک.
خداوند بارها در قرآن فرموده به خاطر روزی بچه هایتان را نکشید. همان خدایی که به بچه در رحم مادر با بند ناف غذا می رساند، بعد از تولدش هم روزی اش را فراهم می کند.
*شما در زندگی خودتان با شهریه طلبگی چطور معیشت را مدیریت می کنید؟ چون فکر نمی کنم این شهریه خیلی بالا باشد، با ۸ فرزند و اجاره خانه، خوراک و پوشاک و ….؟
این بحث در فکر ما نمی گنجد که خداوند چگونه برکت به مال می دهد. یک ریاضی دان می رود پیش یکی از علما و به او می گوید: «چرا شما می گویید اگر خمس بدهید مالتان ۲ برابر می شود؟ هر عاقلی می داند اگر از ۵ تا ۱ دانه برداریم می شود ۴ ولی شما می گویید می شود۱۰ تا.» آن عالم می گوید: سگ زاد و ولدش زیاد است و در هر نوبت زایمان توله های زیادی به دنیا می آورد ولی گوسفند سالی یک زایمان دارد. از طرفی انسان ها از سگ تغذیه نمی کنند و گوشتش را نمی خورند، ولی گوشت گوسفند را می خورند. بیماری، گوسفند را بیشتر از سگ از پا در می آورد و می کشد و… بر طبق این موارد، الان دنیا باید پر از گله سگ باشد، ولی پر از گوسفند است.» این برکت خدا برای ما غیرقابل فهم است.
*یعنی شما از ابتدا اصلاً دغدغه معیشتی نداشتید؟ و همه چیز راحت بوده است؟
نه، آسان نبوده است. یا یک بار همسرم رفته بودند تبریز. قم هوا خیلی سرد بود و آن زمان ۵ بچه داشتم، همه بچه ها مریض شدند. من ۲ تا ۲ تا می بردمشان دکتر. کسی هم نبود کمکم کند. تنها بودم. تا اینکه یک شب دو تا از بچه ها تب ۴۰ درجه کردند و من خیلی سعی کردم تبشان را پایین بیاورم ولی نشد. بردمشان دکتر، دکتر گفت یکی از بچه ها باید بستری شود. من دیدم نمی توانم بچه ها را در خانه تنها بگذارم یا این بچه را در بیمارستان بگذارم، از طرفی وضعیت مالی ام هم خیلی جور نبود. به دکتر گفتم هر کاری لازم است بگویید در خانه انجام می دهم.
*شما گفتید بارداری سختی دارید. ازطرفی زمان بارداری تان هم ممکن است همسرتان به خاطر نوع کاری که دارند کنارتان نباشند تا حداقل در امورات خانه کمکی به شما بکنند. چه چیزی باعث شده از همان ابتد تصمیم بگیرید فرزندان بیشتری بیاورید و این دوران سخت بارداریتان را تکرار کنید؟
آدم وقتی در راه سختی می رود، وقتی هدفش مشخص شده باشد، وقتی بداند به چه چیزی می خواهد برسد، در این مسیر سختی ها برایش شیرین می شود. ولی وقتی آدم فکر کند یک مادر از زمان شروع بارداری تا زمان زایمان، اجر هزاران شهید را دارد، برایش این سختی ها آسان می شود. وقتی پیامبر می گوید وقتی بچه ای در امتم به دنیا می آید، از انچه که خورشید بر آن می تابد برای من با ارزش تر است، و لولود فی امتی احب مما طلعت علیه الشمس، معلوم است که آدم باز هم بچه می آورد. پیش آمده بعد از زایمانم، زمانی که فرزندم را شیر می دهم، دوستانم از من پرسیده اند باز هم می خواهی بچه بیاوری؟ می گویم: شاید به خاطر درد جسمی ام گاهی با خودم فکر کنم نه، ولی بعد به خودم می گویم خدایا من نمی توانم خود را از تمام این ثواب ها محروم کنم. حیف است.
*خانواده شما و همسرتان چقدر حمایت روحی و معنوی از شما می کنند؟ با فرزندآوری متعدد شما موافقند یا مخالف؟
خانواده شوهرم معتقد به بچه زیاد هستند، اما خانواده خودم یک مقدار به خاطر شرایط جسمی خودم نگرانند مخصوصاً مادرم. ایشان فکر می کنند فقط همسرم دوست دارند و من مجبورم و من می گویم خودم هم راضی هستم. ایشان هم راضی می شوند.
*خانم ها اغلب بعد از بارداری دچار افسردگی و بی حوصلگی می شوند و به سختی می توانند به امورات خانه و حتی فرزندشان برسند. خب شما تقریباً پشت سر هم تجربه بارداری دارید. از لحاظ روحی در چه شرایطی هستید؟
این بحث بر می گردد به همان صحبت قبلی ام؛ وقتی آدم هدفش را مشخص کرده باشد، در راه رسیدن به آن هدف با هر سختی مقابله می کند. با یک کسی صحبت می کردم گفتم: شما درس می خوانید گفت بله درس خواندن را خیلی دوست دارم، حتی بچه هایم را می گذارم منزل مادرم و می روم درس می خوانم. گفتم: شما چون درس خواندن را دوست دارید، در راهش هر سختی را تحمل می کنید.
من با افرادی که می خواهند مثل من چند فرزند داشته باشند صحبت می کنم و می گویم باید از نظر روحی و باوری با خودتان کنار بیایید. وقتی آدم خودش نخواهد، کوچکترین مشکلی او را از پا درمی آورد. به خصوص بحث افسردگی بعد از زایمان که برای همه خانم ها هست. البته بستگی به شوهرشان هم دارد که چقدر به خانم رسیدگی کند. البته باز هم تأکید می کنم اگر هدف مشخص باشد، انسان ضربه نمی بیند.

*شما از همان ابتدا خودآگاه و با هدف مشخص اقدام به این کار کردید؟
بله، کاملاً.
*یک مقدار از وضعیت منزلتان برایمان بگویید؛ اینکه منرلتان چند اتاق دارد؟ بچه ها اتاق مستقل دارند؟ چه امکاناتی برای بچه ها در منزل دارید؟
فضای مفید خانه ما ۲ تا اتاق است؛ یک اتاق اتاق نشیمن است و یک اتاق دیگر هم اختصاص به کارها و مراجعات همسرم دارد. البته دو اتاق کوچک هم در انتهای حیاط داریم که وسایلمان را در آنجا گذاشته ایم.
*چه امکاناتی برای بچه ها فراهم کرده اید؛ پلی استیشن، بازی های جدید، کامپیوتر و…؟
بچه هایی که با هم بازی می کنند احتیاجی به اسباب بازی ندارند. من خودم شخصاً عقیده دارم بچه هایی که با عروسک، بازی می کنند، خودخواه می شود. من تا به حال به جز یک بار که رفته بودم کربلا و برای بچه هایم دو تا عروسک آوردم، برایشان عروسک و اسباب بازی نخریده ام. بچه هایم با هم بازی می کنند، با هم دعوا می کنند، از حق خودشان دفاع می کنند و… وقتی بچه هایم با هم دعوا می کنند، من طرفداری هیچکدام را نمی کنم. می گویم خودتان مشکلتان را حل کنید. این بچه ها یاد می گیرند که باید از خودشان دفاع کنند و ناز نازی بار نمی آیند.
*شما زایمان هایتان طبیعی بوده است؟ الان بیشتر خانم ها تمایل به سزارین دارند.
بله. بچه هایی که طبیعی به دنیا می آیند، چند درصد با هوش تر هستند از بچه هایی که سزارین می شوند. سلامتی خانم ها در زایمان طبیعی است.
*برای تربیت بچه ها از چه روش تربیتی استفاده می کنید؟ مطالعه می کنید؟
مشکل ما این است که فکر می کنیم بچه که به دنیا آمد، باید او را تربیت کرد؛ در حالیکه اشتباه است. اسلام می گوید از قبل از ازدواج باید به فکر تربیت بچه باشی. می گوید وقتی می روی خواستگاری دقت کن آن دختر یا پسر می تواند مادر یا پدر خوبی برای بچه ات باشد یا نه؟ اما الان این نگاه عوض شده است. فطرت انسان گرایش به خوبی ها دارد.
یکی از معصومین می فرمایند شما سعی کنید بچه را بد تربیت نکنید. اگر بگذاریم از همان ابتدا بچه از کانال کانالی که خدا گفته بزرگ شود، خوب تربیت می شود.
روان شناسی اسلامی اگر بخواهیم بدانیم باید نامه حضرت علی به امام حسن را بخوانیم. البته من کتاب مسئولیت و سازندگی آقای صفایی حائری را هم برای بحث تربیت فرزند پیشنهاد می کنم.
*بچه های شما تاکنون اعتراضی نسبت به امکانات کمترشان در مقایسه با دوستانشان نداشته اند؟
مشخص است که بچه ها گاهی از این دست حرف ها می زنند. اما باز هم این بر می کردد به بحث تربیت که فرزند جوری بار بیاید که این مسائل خیلی برایش مهم نباشد. در این گونه موارد با بچه ها حرف می زنیم و را و روش درست زندگی کردن را بهش می گوییم و بچه می فهمد که دنیا چقدر بی ارزش است. همسرم در این خصوص خیلی با بچه ها با زبان خودشان صحبت می کند. تمام بچه ها بچه های خوبی هستند ما پدر و مادر بچه ها را بد می کنیم.
اگر مادری بعد از یک مهمانی خودش از تجملات و زندگی میزبان با حسرت تعریف کند، بچه هم اینگونه بار می آید. اگر بچه بی ارزشی دنیا را در نگاه پدر و مادرش ببیند، برای او هم این مسائل بی ارزش می شود. اما متاسفانه درد دین در جامعه ما کم شده است. خانواده ها ازینکه نکند بچه به خاطر برخی نداشته ها ناراحت شود، یا به قولی عقده ای شود، هر چیزی که بچه بخواهد بلافاصله برایش تهیه می کنند ولی غافل از اینکه سختی ها انسان های بزرگ تحویل جامعه می دهد.
*من متوجه شدم همسرتان خیلی کم منزل هستند ولی حضور پررنگ و مؤثری دارند. ایشان چه رابطه ای با شما دارند؟ چه اخلاقیات خوبی دارند که می توانید به آقایان توصیه کنید؟
همسرم کم منزل هستند ولی وقتی هستند حضور پررنگی دارند؛ با بچه ها صحبت می کنند. من تربیت خوب بچه ها و احترامی که به ما می گذارند را مدیون شوهرم هستم که با بچه ها رابطه صمیمی دارد. اغلب آقایان وقتی خسته با منزل می آیند و بچه ها سر و صدا می کنند ناراحت می شوند و به خانم می گویند بچه را ساکت کن ولی همسر من اینطوری نیستند.
آقایان باید رعایت خانم هایشان را بکنند. نه اینکه مدام در منزل باشند و کار کنند، بلکه الان اغلب خانم ها گله دارند که همسرانشان کارهای بیرون از منزل را می آورند خانه؛ پای کامپیوتر و لب تاب می نشینند. در حالیکه باید سعی کنند اوقاتشان را با بچه ها و خانواده بگذرانند؛ با بچه ها بیرون بروند، بازی کنند و… ما الان مسافرت های زیادی می رویم. هرچند بیشتر به خاطر کار تبلیغ است. ولی حتی در آنجا هم همسرم بعضی از بچه ها را با خودشان می برند تا به من کمک کنند.
*از بچه هایتان هم برایمان بگویید؛ سن و سالشان، خصوصیات اخلاقی و خوبشان؟
خدا رو شکر یک صفت مشترک بین همه بچه هایم، خصلت دلسوزیست؛ هم نسبت به یکدیگر و هم نسبت به من و پدرشان.
دختر بزرگم، مطهره، اول دبیرستان است؛ رشته معارف در جامعه الزهرا می خواند. دختر دومم محدثه، دوم راهنمایی و فرزند سومم مهدی کلاس پنجم، بچه چهارم مهدیه کلاس سوم و بچه پنجم کوثر کلاس اول، بچه ششم ابوالفضل پیش دبستانی، بچه هفتم فاطمه ۳ ساله و بچه هشتم عباس که ۴ ماهش است.
منبع

«هستی» با لباس سفید رفت

لیلا رزاقی

اگر دختر ۱۱ ساله دارید و حواستان به دغدغه‌های روزمره‌اش است، می‌دانید که روزگارش با شیطنت‌های کودکانه می‌گذرد. دلش می‌خواهد از دیوار صاف بالا برود و غرق در هیجاناتش، دنیا را زیرورو کند. دغدغه‌اش یا درس و مدرسه و زیرورو کردن فضای مجازی است یا دورهمی‌های دوستانه. شاید گاهی بخواهد راجع‌به ازدواج و مرد موردعلاقه‌اش در آینده، رؤیابافی کند. یک بابالنگ‌دراز برای خودش بکشد و نامش را بگذارد شوهر آینده. آینده برای دخترهای ۱۱ ساله امروزی، همان آینده ۱۰ تا ۱۵ سال بعد است. اما داستان دخترک کامیارانی که آینده‌اش خیلی زود به سراغش آمد، متفاوت از دختران ۱۱ ساله دیگر است. خودش نمی‌خواست اما شد. به اجبار مادربزرگش به‌عقد مرد ۲۵ ساله‌ای درآمد اما همین‌که قرار شد به خانه شوهر برود، خودش را حلق‌آویز کرد. کسی نمی‌داند چقدر دامن مادربزرگش را چنگ زده و ملتمسانه از او خواسته که به‌زور شوهرش ندهند اما… .

قربانی ازدواج اجباری

دوشنبه‌شب در برخی گروه‌های تلگرامی، خبری دردناک دست‌به‌دست شد. خبر این بود: «دختر ۱۱ ساله کامیارانی، به‌خاطر اصرار مادربزرگش برای ازدواج اجباری با یک مرد ۲۵ ساله دارای معلولیت ذهنی و جسمی، خودش را حلق آویز کرد.» پس از آن رسانه‌های محلی گزارش دادند ظهر شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۵، دختر ۱۱ ساله‌ای در شهرستان کامیاران در تپه پیرمحمد، با پاره‌کردن چادر مادربزرگش و حلق‌آویز کردن خود از لوله گاز، به زندگی‌اش پایان داد. با به پایین رسیدن سطح هوشیاری دختر ۱۱ ساله به پایین‌ترین حد ممکن، صبح دوشنبه ۱۱ مرداد در بیمارستان بعثت سنندج، فوت کرد. در این‌میان، عکسی بزک‌شده از دخترک نیز پای خبر خودکشی دیده می‌شد. تصویری که او را در لباس نوعروسانِ آن مناطق نشان می‌داد. هنوز نام و نشانش معلوم نیست؛ برخی می‌گویند اسمش هستی است اما یکی از اهالی کامیاران، می‌گوید: اسمش را دقیقا نمی‌دانم. خانواده‌اش به‌شدت سنتی‌اند و حتی اعلامیه برایش چاپ نکرده‌اند، برای همین نمی‌دانیم اسم و فامیلش همین است که شنیده‌ایم یا نه! یکی از منابع محلی که خودش وکیل دادگستری است، درباره اتفاقی که برای این دختربچه رخ داده با تأکید بر این نکته که دخترک دقیقا ۱۱ ساله بوده است، می‌گوید: شب یکشنبه (۱۰ مرداد) بود که خبر در سطح شهر پیچید. اولش در همین حد خبردار شدیم که دختر ۱۱ ساله‌ای، به‌خاطر ازدواج اجباری، خودش را حلق‌آویز کرده اما بعد که جست‌وجو کردیم متوجه شدیم اهل منطقه تپه پیرمحمد بوده و قرار بود تا هفته آینده به‌خانه شوهر برود؛ اما شب یکشنبه خودش را حلق آویز می‌کند و صبح در بیمارستان بعثت سنندج، فوتش اعلام می‌شود. به‌گفته این منبع آگاه، گویا دخترک چندی قبل به‌عقد مردی درآمده بود که دچار معلولیت ذهنی و جسمی بوده و صرفا به‌اصرار مادربزرگش، تن به‌این ازدواج اجباری داده بود. او ادامه می‌دهد: ظاهرا دخترک، پدر و مادرش را از دست داده بود و در تپه پیرمحمد، همراه مادربزرگش که توان حرکت ندارد و فلج است زندگی می‌کرده است؛ به‌زور عقدش کرده‌اند و قرار بوده تا یکی‌دو هفته آینده، سر خانه و زندگی‌اش برود اما مثل اینکه دوام نیاورده و خودکشی کرده است. تپه پیرمحمد، عمدتا جای روستانشینانی است که دارای وضعیت مالی مطلوبی نیستند و اگر کسب و کار کشاورزیشان به‌راه باشد روزگار می‌گذرانند. از او نظرش را درباره دلایل این ازدواج اجباری می‌پرسم، پاسخ می‌دهد: در کردستان، معمولا روابط با هدایت خانواده‌ها به ازدواج آگاهانه می‌انجامد اما خب قضیه در برخی روستاها فرق می‌کند و این ناشی از تعصبات طایفه‌ای و مذهبی برخی از گروه‌هایی است که در این مناطق ساکن هستند. او می‌گوید: اینجا گاهی از این دست ازدواج‌ها در روستاها اتفاق می‌افتد. حتی با سنین پایین‌تر؛ اما چون عقدکردن اینها به عهده ماموستاهای(روحانیان معتمد) محلی است و در دفترخانه‌ای ثبت نمی‌شود و تنها در برگه‌ای به‌دست همان عاقد نوشته می‌شود؛ به‌همین دلیل، چون جایی ثبت نمی‌شود، اطلاع دقیقی از آمار ازدواج‌ها در سنین پایین نداریم؛ اما می‌توانم بگویم این اولین مورد خودکشی کودکان در این منطقه است که به‌خاطر ازدواج اجباری رخ داده است.

آماری در دست نیست         

به‌گفته او، ازدواج‌هایی از این دست که عمدتا در برخی از روستاهای مناطق غربی کشور، مثل کردستان و کرمانشاه، رخ می‌دهد معمولا پس از سن قانونی در دفاتر رسمی ثبت می‌شوند و تا آن‌زمان ممکن است برخی دختران ۹تا ۱۳ ساله به اجبار یا آگاهانه به خانه شوهر بروند. با تأکید می‌گوید: خانوم! در همین‌شهر هم روابط دختر و پسر آزادتر از این حرف‌هاست، اما خب با نظارت خانواده‌ها. با این‌همه، نمی‌دانم چرا در ماه‌ها و سال‌های گذشته، آمار خودکشی در بین نوجوانان در استان افزایش پیدا کرده است. یکی به‌خاطر مسائل تحصیلی خودکشی می‌کند، دیگری به‌خاطر شکست عشقی خودش را از روی پل پرت می‌کند و این آخری که به‌خاطر ازدواج اجباری‌ به زندگی‌اش پایان می‌دهد.

آمار بالای طلاق در کامیاران

این منبع آگاه که خودش وکیل دادگستری در کامیاران است به آمار بالای طلاق در این شهرستان هم اشاره می‌کند و ضمن تأکید بر این نکته که نیمی از این طلاق‌ها در دختران زیر ۲۵ سال اتفاق افتاده است، می‌گوید: رئیس بهزیستی شهرستان کامیاران، چندروز پیش از ارجاع حدود ۲۳۵ پرونده طلاق به بخش مداخله در امورخانواده اورژانس اجتماعی شهرکامیاران خبر داده که این مسئله برای ما که خودمان با این پرونده‌ها درگیر بودیم، آمار بالایی است. شهر کامیاران، کلا ۸۰ هزار نفر جمعیت دارد و اکثر افرادی که درخواست طلاق دارند، زنان و دختران زیر ۲۵ سال هستند که به‌دلیل ازدواج‌های زودهنگام و عدم رضایت از زندگی زناشویی‌شان، پیگیر پرونده طلاقشان هستند. به‌گفته او از ۲۳۵ پرونده‌ای که به اورژانس اجتماعی ارجاع شده، شاید ۳۰ تا ۴۰ مورد به سازش انجامیده اما ۲۰۰ مورد دیگر هنوز به نتیجه نرسیده است. برخی گزارش‌ها نشان می‌دهد، آمار خودکشی در استان‌هایی چون کردستان، کرمانشاه و ایلام بیشتر از سایر نقاط کشور است. با این‌همه، این آمار منحصر به خودکشی کودکان نمی‌شود و آمار کلی خودکشی را در بر می‌گیرد. کارشناسان می‌گویند: در استان‌هایی مانند کردستان و کرمانشاه که هنوز برخی رسوم اشتباه در میان برخی از خانواده‌ها رواج دارد آمار خودکشی زنان بالاتر است. دلایل خودکشی شامل طیف متنوعی از مسائل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، روانی و سیاسی است که در قالب مسائل فردی و اجتماعی نیز طبقه‌بندی می‌شود، بنابراین نمی‌توان در این مقوله کلی‌گویی یا تقلیل‌گرایی داشت. اگرچه برخی جامعه‌شناسان در سال‌های گذشته با تحلیل‌های آماری نشان دادند که به‌دلیل کاهش ازدواج اجباری، تعداد خودکشی‌ها در بین زنان کاهش پیدا کرده اما از آن‌جهت که این مسئله امری نسبی است، می‌تواند با توجه به محیط زندگی افراد دچار شدت و ضعف‌هایی شود. اگر به‌صورت شفاف، آمار د‌ر اختیار جامعه و پژوهشگران قرار گیرد‌ از یک‌سو آن آسیب و پد‌ید‌ه اجتماعی، بهتر و دقیق‌تر شناخته خواهد‌ شد‌ و از سوی د‌یگر از میزان تأثیرگذاری رسانه‌های خارجی هم کاسته می‌شود‌ و به‌جای اینکه مرد‌م برای تحلیل آسیب‌ها به رسانه‌های خارجی مراجعه کنند‌ د‌ر رسانه‌های د‌اخلی به‌د‌نبال شناخت بیشتر آسیب‌های اجتماعی می‌روند‌؛ د‌رنتیجه، امکان سوءاستفاد‌ه نیز کاهش می‌یابد‌.

دوراهی حقوق کودک و ازدواج اجباری

شیوا دولت‌آبادی، روانشناس و مدیرعامل انجمن حمایت از حقوق کودک، درباره این‌خبر می‌گوید: در مورد تکرار بعضی از انواع خودکشی در مناطقی از کشور، به‌صورت معنی‌دار با نگرش روانشناسی اجتماعی می‌توانیم اظهار نظر کنیم. به‌این معنی که با توجه به ارتباط این خودکشی‌ها با بعضی موارد از جمله ازدواج اجباری، فردی‌که اقدام به خودکشی می‌کند، در واقع به‌دنبال اعلام زنگ خطر به ساختار اجتماعی حاکم است و در این مورد به ما هشدار می‌دهد که باید به‌فکر کودکان در معرض ازدواج اجباری باشیم. به گفته این استاد دانشگاه، باوجود فاصله‌ای که بین نگرش شرعی به بلوغ و مسئولیت ‌پذیری برای ازدواج  وجود دارد و خیلی هم زیاد است؛ اما قانون به ازدواج بالای ۱۳ سال اجازه ثبت داده، بنابراین از نظر سنت و مذهب هم دختر ۱۱ ساله آمادگی ازدواج ندارد و مشخص نیست چرا با توجه به این شرایط، یک انسان به‌راحتی قربانی خواسته‌های نابه‌جای اطرافیان شده است. او ادامه می‌دهد: وقتی انتظاری که یک انسان (چه کوچک یا بزرگ) از زندگی برای خودش دارد با آنچه برای او اتفاق می‌افتد، خیلی فاصله داشته باشد او را در وضعیتی قرار می‌دهد که خشونت به خودش را جایز می‌شمارد و این مسئله در نهایت او را متقاعد به خودکشی می‌کند.

به گفته دولت‌آبادی، در واقع کسی‌که دست به خودکشی می‌زند، فاصله تحمیل‌شده به زندگی‌اش را نمی‌تواند بپذیرد و برایش قابل تصور و تخیل هم نیست؛ به‌ویژه درمورد ازدواج که امری جدی در زندگی هر انسانی است. این استاد دانشگاه اضافه می‌کند: حال شما تصور کنید یک کودک با همه تخیلات و تصورات کودکانه‌اش در این مرحله سخت قرار بگیرد. متأسفانه در چنین شرایطی است که می‌گویم فاصله بین خواسته‌ها و تحمیل‌ها چنان زیاد می‌شود که فرد تصمیم به خودکشی می‌گیرد و این در مورد همه افراد، چه بزرگسال و چه نوجوان، قابل اتفاق افتادن است. در واقع فرد وقتی در تنگنا قرار می‌گیرد خودش را حذف می‌کند تا هشداری به جامعه اطرافش دهد. دولت‌آبادی درباره ازدواج اجباری کودکان می‌گوید: مشخصا در این مورد تحمیل چند جانبه را شاهد هستیم؛ با کودکی مواجه هستیم که آمادگی این را ندارد در قالب یک زن بالغ، مسئولیت یک زندگی را بپذیرد و حق هم با اوست اما با اجبار اطرافیان ناچار به ازدواجی ناخواسته می‌شود.

منبع

اعتراض اهالی روستای «پسک» به انتشار خبر ازدواج کودکان روستا

اعتراض اهالی روستای «پسک» به انتشار خبر ازدواج کودکان روستا

مردم روستای پسک می‌گویند آنچه که در روزنامه‌ی شهروند با عنوان ازدواج دختران ۷تا ۱۱ ساله در این روستا منتشر شده کذب است.
۵۶۶۶۰۱سایت محلی «اروم‌نیوز» گزارش داد که روحانی، ریش‌سفیدان و اهالی روستا شب گذشته در مسجد جمع شدند و به انتشار خبر کذب در مورد ازدواج دختران ۷تا۱۱ ساله در این روستا اعتراض کرده و خواستند تا فرماندار خوی و دهیار از مردم روستا عذرخواهی کنند.
روزنامه شهروند در شماره‌ی دوشنبه ۲۱ تیرماه خود نوشته‌ای با تیتر «عروسی خوبان» منتشر کرد که در آن از ازدواج دختران کم سن و سال در روستای پسک خوی خبر می‌داد.
در این نوشته خبرنگار روزنامه‌ی شهروند با دهیار و فرماندار خوی نیز گفتگو کرده و آنها نیز با تائید این موضوع نمونه‌هایی را مثال زده بودند.
حالا اما اهالی روستای پسک خوی می‌گویند این خبرها کذب است و دهیار و فرماندار باید به جای دامن زدن به این خبرهای دروغین به فکر راه و بهداشت و مدرسه برای روستا باشند. آنها خطاب به فرماندار خوی گفتند: «اگر شما راست می گوئید و به فکر حل مشکلات این روستا هستید شعار ندهید و بجای آبرو ریزی به فکر رفع مشکلات چندین ساله جاده، بهداشت و درمان، آموزشی و … ما باشید چراکه دختران ما بعد از اتمام کلاس پنجم ابتدایی امکاناتی برای ادامه تحصیل ندارند و مجبور به ترک تحصیل می شوند.»
ایران هیچ قانونی مبنی بر ممنوعیت ازدواج افراد زیر ۱۸ سال ندارد و علی‌رغم هشدارهای سازمان ملل در مورد اصلاح قوانین، ایران همچنان معتقد است ممنوعیت ازدواج افراد زیر ۱۸ سال با آموزه‌های دینی تداخل دارد.
منبع