کلینیکی کردن ناقص‌سازی جنسی زنان، راه‌حل یا آسیب؟

کلینیکی کردن ناقص‌سازی جنسی زنان، راه‌حل یا آسیب؟

کلینیکی کردن[۱] ناقص‌سازی جنسی زنان آسیب‌های ناشی از آن را کم می‌کند و یا این که به خطرات می‌افزاید؟

برگرفته از کتاب تیغ و سنت

گام به گام تا توقف ناقص سازی جنسی زنان در ایران

این استدلال که بهداشتی و پزشکی کردن ناقص‌سازی جنسی زنان، خطرات و عوارض ناشی از آن را کاهش می‌دهد به هیچ روی قابل پذیرش نیست. از آن جا که همه پژوهش‌های پزشکی و تلاش‌های بالینی برآنند تا دلایل مخرب و آسیب رسان به بدن را کنترل کنند، این رفتار می‌تواند یک عامل مخرب در سلامت اخلاقی و حرفه‌ای در آسیب رسانی به بدن فرد دیگر باشد. در دهه‌های اخیر بحث‌های داغی پیرامون ناقص‌سازی جنسی زنان از لحاظ خطرات بهداشتی آغاز شده است. عواقب سوءبهداشتی برش اندام تناسلی را از دو محور می‌توان بررسی کرد: از یک دیدگاه با تاکید بر جنبه‌های غیر ضروری، اغلب شدید، خطرات پزشکی و بالینی، حقوق سلامت بحث شده در مبارزات ضد “ختنه” و از یک سو نیز تلاش مبارزان برای به حداقل رساندن تاثیرات منفی خطرات بهداشتی با ارائه یا بهبود حمایت‌های پزشکی با این هدف که کلینیکی کردن برش اندام تناسلی مخالف با اهداف ذکر شده می‌باشد. متخصصان به هر طریقی از تبلیغ گرفته تا آموزش‌های پیشگیرانه مانند استفاده از موبر، آنتی بیوتیک‌های استعمالی اختصاصی و یا این که هر گونه عملی در زمینه اندام تناسلی تحت نظارت و کنترل بیمارستان‌ها باشد، در صدد بوده‌اند تا از اثرات زیانبار و خطرات ناشی از بیماری‌های مقاربتی و یا مرتبط با اندام تناسلی بکاهند. جای تعجب است که ارائه چنین خدماتی به زنان با استقبال چندانی روبرو نبوده است (شل- دانکن؛ ۲۰۰۱: ۸).

مخالفت با تمام اشکال کلینیکی کردن ناقص‌سازی جنسی زنان در مرکزیت تمام مبارزات بین المللی قرار دارد. در سال ۱۹۸۲ سازمان بهداشت جهانی با صدور بیانیه‌ای برش دستگاه تناسلی را توسط هر کدام از مقام‌های وزارت بهداشت، بیمارستان‌ها و یا هر گونه موسسه بهداشتی و سلامت، غیر اخلاقی اعلام کرد. در سال ۱۹۹۴، فدراسیون بین المللی زنان و زایمان، قطع نامه‌ای را تصویب کرد که خواستار شد تمام پزشکان از انجام ناقص‌سازی جنسی زنان امتناع کنند. بسیاری از سازمان‌ها از جمله کالج امریکایی متخصصین زایمان و پزشکان زنان[۲]، سازمان بین المللی صندوق اضطراری کودکان[۳] و انجمن پزشکی امریکا[۴] به این بیانیه پیوستند (همان).

این مخالفت سرسخت به مداخلات پزشکی بر یک فرض استوار است: کلینیکی کردن ناقص‌سازی جنسی زنان با ریشه کنی با آن مقابله می‌کند. به هر حال این فرضیه بر اساس شواهد تجربی نیست و نیازمند آزمون و خطا شدن است. نیاز به این واقعیت بدون در نظر گرفتن منطق و یا دیدگاه‌های بین المللی برش دستگاه تناسلی زن را تأکید نمی‌کند (همان).

محاسن و مشکلات کلینیکی کردن برش دستگاه تناسلی زمانی مشخص می‌شود که با با برنامه‌های دیگری که برای بهبود سلامت انسان اتخاذ می‌شود مقایسه شود. «کاهش آسیب» پارادایم جدیدی است که بیش از دو دهه است که در زمینه سلامت عمومی ظهور کرده است. این رویکرد به دنبال به حداقل رساندن خطرات سلامت با جایگزین کردن انواع رفتارها از طریق تشویق است (همان: ۹).

به عنوان کاهش آسیب‌ها، کلینیکی کردن این پتانسیل را دارد که سلامت زنان تحت “ختنه” را از دو راه بهبود بخشد: (۱) کاهش خطر‌های ناشی از عوارض پزشکی با بهبود شرایط بهداشتی، (۲) کاش مقدار برش و کاهش عوارض. اگر فرم‌های کمتر افراطی برش به عنوان یک استراتژی کاهش آسیب پیشنهاد شود، می‌تواند خطرات ناشی از عوارض را به حداقل برساند (همان).

در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ ابتدا در کشورهای سودان و سومالی تلاش برای آموزش به ختان‌ها در استفاده از یک تیغ استریل برای هر فرد و استفاده از داروی بی‌حسی شروع شد و در عین حال آن‌ها را به انجام انواع خفیف‌تر “ختنه” تشویق کردند. برای اولین بار در سومالی سوزن زنی سمبلیک در کلینیک‌ها توسط ماما‌های حرفه‌ای آغاز شد و جایگزین اشکال افراطی برش گردید. در سال ۱۹۹۱ سازمان ملل متحد از وجود یک درمانگاه در جیبوتی[۵] که توسط اتحادیه ملی زنان جیبوتی[۶] گشایش یافته بود، خبر داد. در این درمانگاه شکل خفیف‌تر “ختنه” (چیزی کمتر از نوع ۳ ناقص‌سازی جنسی زنان) با استفاده از داروی بی‌حسی توسط ختان‌های محلی و سنتی انجام می‌گیرد. همزمان با این خدمات، درمانگاه اطلاعاتی در باره “ختنه” و سایر شیوه‌های سنتی انتشار می‌دهد. در بعضی موارد نیز کارمندان پزشکی غربی جایگزین ختان‌های بومی می‌شوند. در بعضی مناطق شهری مالی و نیجریه نیز انجام ناقص‌سازی جنسی زنان برای پرستاران یک امر عادی و روزانه است. در غرب کنیا نیز که وزارت بهداشت انجام این عمل را برای تمام شاغلین در بیمارستان‌های کل کشور ممنوع کرده است (و افراد خاطی را ممنوع الکار می‌کند) باز بعضی از پرستاران در تعطیلات کریسمس این عمل را در خانه انجام می‌دهند. طبق گزارش‌ها، سرویس‌هایی که آن‌ها ارائه می‌دهند، استفاده از ابزارها و وسائل استریل، استفاده از داروهای بی‌حسی موضعی که درد را کاهش دهد و زیبا کردن کلیتوریس و اجازه برای برش‌های عمیق‌تر کنترل شده، می‌باشد. در سال ۱۹۹۴ وزارت بهداشت مصر برای پزشکان در بیمارستان‌ها مجوز “ختنه” صادر کرد. اما در سال ۱۹۹۵ با انتقاد مدافعان حقوق زنان و همچنین مدافعان بهداشت این اجازه نامه لغو شد و پزشکان از انجام این عمل منع شدند. پس از مرگ دختر ۱۱ ساله‌ای بر اثر “ختنه” منع این عمل برای تمام درمانگاه‌های خصوصی و دولتی ابلاغ شد. در نتیجه انجام این عمل به مکان‌های زیر زمینی و توسط ماماهای بدون مجوز و یا آرایشگران کشیده شد. مرگ و میر مرتبط با “ختنه” روز به روز افزایش پیدا می‌کرد و مدافعان این عمل منع افراد متخصص و پزشکان در انجام برش تناسلی زنان توسط وزارت بهداشت را علت این مرگ و میرها می‌دانستند (همان: ۱۰).

از سال ۱۸۸۰ تا ۱۹۵۰ ظاهرا برش به جلوگیری از سردی، هیستری، افسردگی، صرع، جنون سرقت و مالیخولیا در زنان منجر می‌شد. همچنین “ختنه” در درمان استشها، مساحقه (هم جنس بازی خانم‌ها)، حشری بودن زن‌ها (تمایل بیش از اندازه به داشتن رابطه جنسی) و جلوگیری از هر گونه رفتار غیر طبیعی جنسی استفاده می‌شد. در سال ۱۹۱۰، دو فورست ویلارد[۷]، در کتاب خود به نام جراحی کودکان، ادعا کرد که تحریک کلیتوریس می‌تواند باعث جلق زدن در دختر و زنان برای فرو نشاندن ناراحتیشان شود. وی معتقد بود که بنابراین برای کاهش این ناراحتی‌ها کلیتوریس باید از بین برود. در سال ۱۹۴۸ دختر ۵ ساله‌ای در ایالت متحده آمریکا برای درمان استشها تحت عمل “ختنه” (برش کلیتوریس) قرار گرفت. در اواخر قرن ۱۹ و به طور گسترده در دهه ۱۹۷۰، “ختنه” در این کشور برای کمک به زنانی که فاقد ارگاسم در رابطه جنسی با همسر خود بودند، مورد استفاده قرار گرفت. پزشکان بر این باور بودند که ۱۰ درصد زنان با “ختنه” تسکین یافتند. در دهه ۱۹۷۰، ۳۰۰۰ زن زیر پوشش بیمه صلیب آبی “ختنه” شدند (شوبرت؛ ۲۰۰۷: ۱۳).

وزارت بهداشت، رفاه و فرهنگ هلند طرحی را که در آن پزشکان عمل “ختنه” را با استفاده از ابزارهای استریل و داروهای بی‌حسی برای سوزن زنی به کلیتوریس انجام دهند، پیشنهاد کرد. اما این پیشنهاد با اعتراضاتی روبرو شد و دولت هلند نیز آن را نپذیرفت. در سال ۱۹۹۶ بیمارستان‌های ایالت متحده تصمیم گرفتند که “ختنه” سمبولیک را برای اعضای جامعه سومالی که قصد داشتند عمل چفت کردن را روی دخترانشان انجام دهند، به عنوان ارائه خدمات به این افراد بپذیرند. که در آن با استفاده از داروی بی‌حسی تنها سوزنی در کلیتوریس می‌کردند تا کمی خون بیاید اما این پروژه توسط فعالان مبارزه با “ختنه” مسدود شد. این موضع محکم بدون در نظر گرفتن این مسأله که پزشکی کردن این عمل می‌تواند ایمنی را بهبود دهد و یا می‌تواند تلاشی برای از بین بردن اشکال گوناگون این عمل باشد، گرفته شد. توجه به پزشکی کردن انواع ناقص‌سازی جنسی زنان در مطالعات و پژوهش‌ها بسیار اندک صورت گرفته است. در پژوهشی که در شمال کنیا توسط شل-دنکن[۸] و همکاران در سال ۲۰۰۰ انجام شده است نشان می‌دهد که انجام ناقص‌سازی جنسی زنان توسط ختان‌های سنتی با استفاده از تیغ استریل، تزریق آمپول ضد کزاز و مصرف آنتی بیوتیک، ۷۰ درصد عوارض ناشی از این عمل را کاهش داده است و خاطر نشان می‌کند که مداخلات هر چند اندک پزشکی در این امر تا چه میزان می‌تواند از خطرات آن بکاهد. انجام برش در اندام تناسلی زنان توسط کادر بیمارستانی از دیدگاه اخلاقی خلاف اصول است زیرا که از بین بردن و یا آسیب به یک اندام کارآمد و کاربردی به هر قیمتی جز این که حامل بیماری‌ای برای بدن باشد ممنوع است. بعضی بر این عقیده‌اند که باید به شدت با انجام تمامی اشکال مختلف برش اندام تناسلی زنان در بیمارستان‌ها مبارزه کرد و بر این عقیده هستند که رفتارهای بشری قابل تغییر است. اما از یک بعد دیگر بعضی از موافقان به کلینیکی شدن این جراحی باور دارند که عواملی چون تولید مثل، جنسیت، قدرت، هویت مذهبی و برای رسیدن به شرایط آرمانی ازدواج، انجام این امر تاثیر دارد و تلاش برای تغییر رفتار را باید به حساب تغییر معانی وسیع‌تر اجتماعی گذاشت و ممکن است دهه‌ها به طول انجامد (شل- دانکن؛ ۲۰۰۱: ۷).

با وجود تمام مخالفت‌های بین المللی، منطقه‌ای و سیاسی از جانب سازمان‌های پزشکی متعدد اما هنوز در آفریقا کلینیکی کردن ناقص‌سازی جنسی زنان به شدت دنبال می‌شود. مطالعات نشان داده‌اند که هرگاه جوامع تصمیم به رها کردن انجام ناقص‌سازی جنسی زنان گرفته‌اند، این عمل به سرعت انجام گرفته است. با این حال ریشه کنی این خرافه نیازمند تغییر در عقاید و باورها و رسیدن به اجماع است که ممکن است سال‌ها به طول انجامد (همان؛ ۱۱).

با وجود حضور مخالفان و موافقانی در زمینه کلینیکی کردن ناقص‌سازی جنسی زنان چند پرسش باقی می‌ماند: آیا ریشه کنی هر نوع از ناقص‌سازی جنسی زنان بهترین دست آورد در کاهش آسیب‌ها ست؟ آیا کلینیکی کردن این عمل باعث تغییر آهسته نگرش‌ها و رفتارها می‌شود؟ آیا کلینیکی کردن ناقص‌سازی جنسی زنان با هدف کاهش آسیب‌ها، مشوقی برای انجام و تداوم عمل نخواهد بود؟

[۱]. medicalization

[۲]. the American College of Obstetricians and Gynecologists

[۳]. the United Nations International Children’s Emergency Fund

[۴]. the American Medical Association

[۵]. Djibouti

[۶]. L’Union Nationale des Femmes de Djibouti

[۷]. De forest willard

[۸]. Shell-Duncan

نظر آیات عظام تقلید در مورد ختنه دختران

نظر آیات عظام تقلید در مورد ختنه دختران

حضرات آیات العظام تقلید موسوی اردبیلی، مکارم شیرازی، صافی گلپایگانی و صانعی به پرسش درباره ختنه دختران پاسخ گفتند.

متن پرسش مطرح شده و پاسخ این مراجع تقلید شیعیان بدین شرح است:

در برخی نقاط جهان، عمل ختنه دختران مرسوم است. آیا این عمل وجه شرعی دارد؟ برخی جوامع پزشکی معتقدند در اثر این عمل به زن لطمه جسمی یا روحی وارد می شود و یا احتمال خطر برای آن متصور است، در این صورت حکم چیست؟ آیا اجبار زن به ختنه جایز است و ولی دختر می تواند او را وادار به این عمل کند؟

حضرت آیت الله العظمی موسوی اردبیلی

بسمه تعالی
ختنه دختران که اصطلاحا به آن (خفض الجواری) گفته می شود واجب نیست بلکه مستحب است و باید توجه داشت که آنچه در برخی کشورهای آفریقایی به عنوان ختنه دختر انجام میپذیرد روش غلطی است و شیوه و طریقه صحیح آن در کتب مفصل فقهی توضیح داده شده است و ظاهرا اشکالاتی که در سوال آمده مربوط به انجام همان روش غلطی می باشد ولی در هر حال چنانچه انجام آن موجب ضرر جسمی یا روانی شده یا احتمال خطر بر آن موجود باشد انجام آن جایز نیست و ولی دختر هم حق اجبار ندارد.والله العالم

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

بسمه تعالی

درعصر و زمان ما ختنه زنان و دختران سفارش نمی شود واحتیاط واجب در ترک آن است.

حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی

ختنه دختران واجب نیست و الله العام.

حضرت آیت الله العظمی صانعی

ختنه دختران،ـ که در روایات به خفض الجواری تعبیر شده ـ سنت ومستحب نبوده و نمی باشد و بعضی روایات هم بر اختصاص آن نسبت به پسران و نفی سنت بودن آن نسبت به دختران دلالتی روشن و واضح دارد چنانچه در صحیحه عبدالله بن سنان از امام صادق (علیه السلام)[۱]و صحیحه ابی بصیر مرادی از امام باقر (علیه السلام)[۲] بر آن تصریح شده است و در موثقه مسعدة بن صدقه از امام صادق (علیه السلام) نیز برای زنان به عنوان مَکرمه شمرده شده و به نحو منطوق بر عدم سنت بودن آن برای زنان دلالت دارد «خفض النساء مکرمة و لیس من السنة و لاشیئاً واجباً»[۳] و مکرمة به معنی آن چیزی است که سبب حسن و بزرگواری آنها نزد شوهرانشان می باشد که نه از سنت است و نه چیزی که واجب باشد و ناگفته نماند مکرمة که در مقابل سنت آمده گویای آن است که از نظر اسلام و شرع مبین دارای رجحان و استحباب نبوده بلکه یک امر مردمی و خواسته ی افراد در زمان ها و مکان ها بوده و جهتش هم همان حسن و زیبایی و کرامت نزد شوهر می باشد، و اما اگر این عمل دارای ضررهای روحی و جسمی باشد باید قائل به حرمت و عدم جواز شد و ولی دختر نیز در این گونه موارد که به ضرر دختر می باشد ولایت و حق دخالت ندارد.

[۱]. «ختان الغلام من السنة و خفض الجاریه لیس من السنة» (ختنه شدن پسران سنت بوده و خفض دختران (ختان آنان) از سنت نمی باشد.) وسائل الشیعة- کتاب النکاح-ابواب احکام الاولاد- باب ۵۶- حدیث۲

[۲]. «…أما السنة فالختان علی الرجال و لیس علی النساء» همان، حدیث۱

[۳]. همان، حدیث

چگونه یک حکم مذهبی در دهه ۱۹۵۰ ناقص سازی جنسی زنان را متوقف کرد؟

چگونه یک حکم مذهبی در دهه ۱۹۵۰ ناقص سازی جنسی زنان را متوقف کرد؟

ترجمه گام به گام تا توقف ناقص سازی جنسی زنان در ایران

این مطلب از آن جهت ترجمه شده است و در پایان هم اصل مقاله به زبان اصلی برای مخاطبان قرار داده شده است چرا که پیش از آن در چند مطلب به احتمال شیوع ناقص سازی جنسی زنان در استان خوزستان اشاره شده بود. اگر چه همچنان به طور قطع مشخص نیست که در این منطقه از ایران این عمل صورت نمی گیرد اما خواندن نظرات متفاوت پژوهشگران می تواند راه را برای اتخاذ نتایج نهایی هموار کند.

نویسنده: سوزی لاتام

مطالعه ای به بررسی تاریخی ناقص سازی جنسی زنان در منطقه اهواز (جنوب غربی ایران) می پردازد. از طریق صحبت کردن با زنان مسن، دانشجوی دکترا سوزی لاتام متوجه شد که این عمل در گذشته در این منطقه رایج بوده است اما بدون هرگونه برنامه رسمی به طور کامل از بین رفته است. به علاوه، او متوجه شد که با یک فرم خفیف تر این عمل ادامه پیدا می کند تا زمانی که به طور کامل متوقف شود.

“در مجموع، اطلاعات نشان می دهند که قبل از ۱۹۴۵، همه دختران سراسر اهواز به طور معمول قربانی ناقص سازی درجه دوم جنسی قرار گرفته اند. الگوی برش در میان نسل ها گذار از نوع خفیف برش را پیش از اتمام عمل نشان می دهد که با این شکل نیازی نبوده است که خانواده ها  برای توقف چنین عملی از مراحلی عبور کنند”

لاتام دریافت که در زنان در آغاز دهه ۵۰ میلادی تحت عمل نوع یک ناقص سازی جنسی قرار می گرفتند؛ در حالی که این عمل به طور کامل تا اواسط دهه ۵۰ کاملا متوقف شد.

ریشه دستورالعمل علیه ناقص سازی جنسی زنان: قدرت بالای یک مقام مذهبی

بنا به مصاحبه های او به نظر می رسد که دلایل عدم تداوم این عمل به دخالت های مقامات مذهبی برمی گردد. “تمام زنان دلیل عدم تداوم این عمل را نتیجه یک فتوای مذهبی (حکم اسلامی) می دانستند. برخی هم فقط می دانستند که این عمل حرام است، اما برخی هم می گفتند که یک مقام مذهبی این ممنوعیت را در مسجد اعلام کرده است که این پیام از طریق جامعه مردان به زنان ابلاغ شده است. در شهر شوهرم، بنا به گزارش سه زن مسن، پدر امام حاضر تاکید کرده است که این عمل باید متوقف شود.

لاتام در مقاله خود در مورد چگونگی تصاد یافته های خود با استراتژی های مشترک رایج علیه ناقص سازی جنسی زنان بحث می کند. او در مقاله اش به درستی اشاره دارد که اهمیت احکام دینی توسط سازمان های بین المللی و انجمن های غیردولتی مردم نهاد دست کم گرفته شده است. به نظر او احکام دینی تنها عامل مهم تاثیرگذار در ایران نیستند اما در مناطقی از آفریقا مانند سنگال و سومالی نمونه های بسایر خوبی برای اثبات نظر او هستند. او همچنین پیشنهاد می کند که شاید پذیرش تداوم شیوه های خفیف تر از سمت سازمان های بین المللی راهکار بهتری به سمت توقف این عمل باشد.

این استدلال جالب و کاملا متفاوت است که بیشتر از جانب مدافعان کلینیکی کردن ناقص سازی جنسی زنان برای کاهش آسیب های وخیم این عمل عنوان می شود. لاتام از نوع سنتی این عمل به عنوان نوع کم آسیب تر دفاع نمی کند و اشاره دارد که نوع شیوه های سنتی دقیقا معلوم نیست. او ترویج اشکال خفیف تر را به عنوان یک راهکار در جهت توقف کامل عمل می داند و همچنین بر اهمیت آژانس های محلی تاکید دارد.

به هر حال، پیشنهاد او هنوز به عنوان یک راهکار عمومی رد می شود و در بسیاری از مکان ها قابل اجرا نیست. او به بررسی دقیق تر عواقب کلینیکی کردن ناقص سازی جنسی زنان به ویژه در ایران نپرداخته است اما ظاهرا این شیوه را به جای شیوه های سنتی بیشتر مناسب می داند.

حرکت به سمت شیوه های کم خطرتری که اغلب توسط مدافعان کلینیکی کردن ناقص سازی جنسی زنان پیشنهاد می شود، می تواند اثرات متضادی هم داشته باشد: در این شرایط ناقص سازی جنسی زنان قابل قبول شود و حتی می تواند گسترش یابد. بنابراین توقف آن کمتر مورد پسند خواهد بود. با این وجود، مطالعه لاتام بینش های جدید باارزشی نسبت به موضوع ارائه می دهد.

منبع

فیلم مستند تیغ و سنت؛ ناقص سازی جنسی زنان در جنوب ایران

فیلم مستند تیغ و سنت؛ ناقص سازی جنسی زنان در جنوب ایران

فیلم کوتاه تیغ و سنت؛ ناقص سازی جنسی زنان در جنوب ایران
این فیلم مصاحبه ایست با چند دایه (ختان) در منطقه سیریک که همچنان این سنت را حفظ کرده اند. برای اطلاع بیشتر از وضعیت ناقص سازی جنسی زنان در ایران به سایت زیر مراجعه فرمایید و عضو کمپین گام به گام تا توقف ناقص سازی جنسی زنان در ایران شوید. از رایحه مظفریان سازنده این فیلم کوتاه پیشتر پژوهشی با همین عنوان منتشر شده است که در بازار کتاب ایران قابل تهیه است.

Short film of Razor and Tradition was produced by STOP FGM Iran and directed by Rayehe Mozafarian who published the book with the same name and subject.
please visit www.stopfgmiran.com in English and Persian

please click here

لینک پخش فیلم در آپارات

http://www.aparat.com/v/HQlAn

روزی که ختنه شدم/ از تجربه های شما

روزی که ختنه شدم/ از تجربه های شما

نه به ختنه دختران در ایران

۱
ختنه در ایران تنها مختص زنان کرد نیست!
دو سال پیش یک خواستگار کُرد داشتم از اهالی کرمانشاه. چون از چنین جریانی در غرب ایران خبر داشتم در صحبت های قبل از ازدواج ازش پرسیدم آیا شما زنانتون رو ختنه می کنید؟ و گفت: مسلما. این سنت پیامبر هست و برای همه مسلمان ها باید انجام بشه. گفت که مادرها و خواهرانش هم ختنه شده هستن و اگر من از ایشون دارای فرزند دختری می شدم، باید ختنه میشد. برای خودم خوشحال شدم که چنین سوالی به ذهنم خطور کرد و از بیچاره شدن خودم و دختر احتمالی ام جلوگیری کردم. اما قضیه به اینجا ختم نمیشه. من به ختنه زنان «نه» گفتم. اما آیا مردم غرب کشور ما هم به ناقص کردن زنان شون نه گفتن؟؟؟

۲

از وقتی ازدواج کردم تازه فهمیدم چه ظلم بزرگی در حقم شده. چون قبل از ازدواج هیچوقت نمیتونستم فکر کنم که چه ظلم بزرگی با ختنه کردن در حق دختران و زنان میشه.
دقیقا نمیدونم چند سالم بود، بچه بودم شاید ۴ یا ۵ ساله. ولی خوب یادم میاد چه کاری باهام کردن. من دو بار ختنه شدم. چند زن کولی هر سال میومدن توی شهر ما. دو بار من ختنه شدم. هر بار با شکلات و النگوی شیشه ای فریبم دادن. به زور دست و پام رو میگرفتن و با تیغ بدنم رو بریدن. اونوقت اصلا متوجه نبودم چرا و به چه دلیل من و خواهرام و دوستام رو ختنه میکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی حالا که ۲۶ ساله شدم و یکسال از ازدواجم میگذره، تازه فهمیدم چه کاری با من کردن. پدر و مادر ما با سادگی و نادانی خودشون تا آخر عمر باعث بدبختیمون شدن.
همین پدر و مادرا وقتی کسیو میبینن بینیشو عمل کرده یا یه دختر تاتوی ابرو کرده و ابروهاشو برداشته میگن گناه داره و در کار خدا نباید دخالت کرد…………………..!!!!!!!!!!!!!!!
پدر و مادرم حتی اجازه نمی دادند آرایش کنم و لباسایی که دوست دارم رو بخرم و بپوشم……….
نمیدونم اون موقع که مارو ختنه کردن ، چرا اسم اینکار رو دخالت تو کار خدا نذاشتن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا این یکی بد و قبیح نبود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ولی آرایش کردن و لباس های زیبا پوشیدن گناه بود؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!! و اینجوری مایه ی ناقص شدن من و خیلی از دخترای دیگه شدن.
واقعا از طبیعی ترین حقمون ما رو با جهالتشون محروم کردن.

دختری از کردستان – بوکان

۳

سلام. من یک دختر ۲۸ ساله هستم که در سن دوازده سالگی ختنه شدم. هدفم از انتشار این صدا این است که به آنهایی که می‌گویند دختر در ایران ختنه نمی‌شود و ختنه نشده بگویم من ختنه شدم، خواهرم هم ختنه شد. موضوع هم این جوری بود که من در یکی از شهرهای آذربایجان غربی در یک منطقه کردنشین هستم. خیلی از دوست‌های من و می‌توانم بگویم مادرم، خواهرم و خیلی از فامیل‌های من ختنه هستند. ۱۲ سالم بودم به من نگفتند ختنه چیست. توی زبان کردی بهش می‌گویند «سنت». به من نگفتند که قرار است کسی مرا سلاخی کند. قرار است بدن مرا ببرند. یک کمی بخواب. اگر ادرار کنی خوب می‌شوی. هیچ توضیحی ندادند که من قرار است خونریزی کنم. قرار است اتفاقی برای بیافتد. من تمام عمر از لذت جنسی محروم باشم. ولی سر مرا کاملا‌ً‌ شیره مالیدند. من که آمدم داخل اتاق نمی‌دانستم که زنان آنجا چه کار می‌کنند. الان هم که احساس می‌کنم دردش را احساس می‌کنم. درد فجیعی بود. چند نفر دست و پای مرا گرفتند. شلوار مرا پایین کشیدند. بعد متوجه شدم. واقعا‌ً‌ تقلا کردم. داد زدم. ولی مرا محکم گرفته بودند و هیچ وقت نمی‌توانم درد آن تیغ را روی بدنم هرگز فراموش کنم. جنایت بزرگی بود. با یک تیغ اصلاح که معلوم نبود چند نفر را با آن ختنه کردند. امکان ابتلاء به هر بیماری هست. مرا ختنه کردند. بعد پنبه گذاشتند. من به قدری درد داشتم. در شدیدی بود. آنها به من گفتند الان دستت پاک شده. الان دستت تمیز شده. می‌شود تویش آب خورد. مگر من دستم تا آن موقع ناپاک بود؟ بعد از جایم بلند شدم. نمی‌توانستم درست بایستم. آنها به من می‌خندیدند. می‌گفتند از ترس اینکه همه‌اش را ببرد زود سرپا شده! من واقعا‌ً‌ داشتم از خشم می‌لرزیدم. آن کسی که ختنه کرده بود به من فحش داد. من واقعا‌ً نمی‌توانم آن تحقیر و توهینی که شدم را فراموش کنم. من نمی‌دانستم. سر بچه‌ها را شیره می‌مالند. گولشان می‌زنند. من الان خودم درگیر مشکلات زیادی هستم. ۲۸ سالم است. مشکل عدم اعتماد به نفس دارم. من الان بکارت دارم. خب بکارت برای من چه ارزشی دارد؟ باشد باکره‌ام دست نخورده‌ام. ولی به چه قیمت؟ آنها که می‌گویند چنین چیزی نبوده، من، خواهرم، دوستانی که داشتم، همه دوستانم، ما شاهدیم. ما قربانیان این موضوع هستیم. الان یک عده می‌گویند فقط در منطقه کردنشین هست. ولی هیچ دختری نمی‌آید که داد بزند آنجای مرا بریدند. اینجای مرا بریدند. چون خجالت می‌کشد. ولی این کار انجام شده. من شاهد و مدرک این موضوع هستم.»
یادمان باشد حتی یک قربانی هم زیاد است

Single-Oriental-Poppy-A-New-York-1968-Copyright-The-Irving-Penn-Foundation_1

ما ایرانیان، کشف مجدد تاریخ برده داری آفریقایی در ایران؛ احتمال رواج برخی سنت ها

ما ایرانیان، کشف مجدد تاریخ برده داری آفریقایی در ایران؛ احتمال رواج برخی سنت ها

رایحه مظفریان

شکی وجود ندارد که ناقص سازی جنسی زنان رسمی آفریقایی‌ست و اگر امروز در همه‌ی نقاط جهان اثری از این سنت دیده می‌شود به دلیل مهاجرت فرهنگ یا گروهی از مردمان آفریقایی به مناطق مختلف است. این رسم در ایران هم در مناطقی رواج دارد که برای کسب اطلاعات بیش‌تر می توان به سایت کمپین “گام به گام تا توقف ناقص سازی جنسی زنان در ایران” رجوع کرد. در مقاله ای با عنوان “ریشه‌های تاریخی ناقص سازی جنسی زنان” با تکیه بر اسطوره‌ها و داستان‌هایی که ریشه در فرهنگ آفریقا دارد، به این موضوع اشاره شده است که این سنت از آفریقا شیوع پیدا کرده است(۱). در مقاله‌ی دیگری با عنوان “ختنه‌ی دختران در میان اهل تشیع پاکستان و هند” نیز آمده است که: “این گونه به نظر می‌رسد که این رسم با موج مهاجرت از سوی آفریقا به جنوب هند و پاکستان رواج پیدا کرده است. برخی از پژوهشگران نیز معتقدند که همراه با مهاجرت، برده‌ها در قرن ۱۹ و ۲۰ به این منطقه آورده شده است. رهبران دینی بهره­ای (شاخه‌ای از تشیع) این عمل را یک فریضه‌ی دینی می‌دانند(۲)”. با استناد به مطالب فوق می‌توان این احتمال را قائل شد که شیوع این سنت در جنوب ایران هم می‌تواند به دلیل مهاجرت اجباری آفریقایی‌ها به این منطقه آغاز شده باشد. بنابراین مطلب پیش رو برای شناخت علل و چرایی مهاجرت آفریقایی‌ها به ایران ترجمه شده است.

Iran 1 214 بهناز میرزایی، محقق ایرانی- کانادایی، بیست سال است که در زمینه‌ی مهاجرین آفریقایی به ایران و کشف بخشی از تاریخ مهاجرت به ایران پژوهش و مطالعه می‌کند؛ موضوعی که تا اواخر دهه‌ی ۹۰ و شروع پژوهش‌های میرزایی کم‌تر به آن پرداخته شده بود و هنوز هم برای بسیاری ناشناخته است. میرزایی مدرک کارشناسی ارشد تاریخ ایران و اسلام را از دانشگاه آزاد اسلامی تهران اخذ کرد و در سال ۱۹۹۷ به کانادا مهاجرت نمود. هنگامی که یک سال بعد تحصیلات تکمیلی خود را در دانشگاه یورک تورنتو آغاز نمود، ملاقات او با پروفسور تاریخ، پل لاوجوی او را در مسیر کشف نقطه‌ای تاریک در تاریخ ایران سوق داد که میرزایی گفته است:”در تمام طول زندگی‌ام در ایران، هرگز از برده داری مطلبی نشنیده بودم”. او اکنون استادیار تاریخ خاورمیانه در دانشگاه براک کاناداست.

کشف برده داری در ایران

میرزایی: “من هرگز در مورد برده داری در ایران اطلاعاتی نداشتم چرا که این موضوعی نبود که مردم زیاد در موردش صحبت کنند یا از آن اطلاعاتی داشته باشند”. پس از آن که میرزایی با اساتید معتبری در ایران در این زمینه شروع به مشورت و نظر خواهی کرد متوجه شد که تاریخ برده داری آفریقایی در ایران وجود دارد و اسناد بایگانی شده هم این موضوع را اثبات می‌کند.

میرزایی: “برده داری در تاریخ ایران یکپارچه نیست… از نظر دانش عمومی و حتی دیدگاه دانشگاهیان، برده داری در ایران بسیار بسیار محدود بوده یا اصلاً وجود نداشته است و هیچ مقاله یا کتابی در این زمینه نوشته نشده بود(۳). این موضوعی جدید بود.

2281

تاریخ تجارت بین ایران مدرن آن روزها و کشورهای آفریقایی به صدها سال قبل مربوط می‌شود. اما برده داری در ایران به دو دوره‌ی اصلی سلسله‌ی قاجار (۱۷۹۵-۱۹۲۵) و اوایل پهلوی اول (۱۹۲۵ به بعد) تقسیم می‌شود (به احتمال زیاد منظور نویسنده تاریخ برده داری مستند آفریقایی بوده است)”.

میرزایی که تحقیقات گسترده‌ای بر روی دوره‌ی نوین برده داری در ایران انجام داده است، توضیح می‌دهد که معامله گران عرب خلیج فارس که تحت سلطه‌ی شاه عمان بودند، از بخش‌های شمالی و شمال شرقی آفریقا مانند تانزانیا (زنگبار)، کنیا، اتیوپی و سومالی برده‌ها را به ایران می‌آوردند. (باید در نظر داشت که رسم ناقص سازی جنسی زنان در میان این کشورها رواج دارد و بالاترین آمار را به خود اختصاص داده است. سومالی با ۹۸ درصد، اتیوپی با ۷۴ درصد، کنیا با ۲۷ درصد در لیست کشورهای ختنه کننده‌ی یونیسف جای دارند).

در ادبیات کهن اسلامی، اتیوپی، الحبشیه ارجاع داده شده است. “بسیاری از برده‌ها هنگام ورود به ایران نام خانوادگی حبشی را برای خود برگزیدند تا اشاره‌ای باشد به اتیوپی تبار بودنشان. به همین ترتیب برده های زنگباری هم ممکن است همین نام را برای خود انتخاب کرده باشند”.

میرزایی اضافه می‌کند که تا حد زیادی در ساحل جنوبی ایران، برده‌ها عمدتاً به ماهیگیری و کشاورزی، پیشخدمت و پرستار خانگی و یا حتی سربازی در ارتش اشتغال داشتند.

آفریقایی‌ها تنها کسانی نبودند که به عنوان برده در ایران به کار گرفته شده بودند. “در ایران برده داری براساس نژاد نبوده و تنها تمرکز بر کشورهای آفریقایی هم نبوده است. چرکسی‌ها(۴)و گرجی‌ها نیز در دسته‌ی برده‌ها قرار می‌گیرند. بسیاری از برده‌هایی که در فقر شدید قرار داشتند، در کنار دهقانان ایرانی کار می‌کردند.

“لغو برده داری در سال ۱۸۲۸ با پایان معاملات با گرجی‌ها و چرکسی‌ها آغاز شد و عملی شدن این ممنوعیت حدود یک قرن بعد به اوج خود رسید”

مقابله با یک  تابو

لاوجوی توضیح داد که ایده‌ی پژوهشی در زمینه‌ی بررسی برده داری آفریقایی در ایران و شرق میانه توسط ان.اچ.پی(The Nigerian Hinterland Project) متولد شد و هزینه‌ی آن نیز توسط دولت کانادا تامین خواهد شد چرا که دولت مذکور بر جابجایی مردمان نیجریه و کشورهای همسایه از طریق برده داری متمرکز شده است.

SADEGHSA2-10

SADEGHSA2-10

ان.اچ.پی براساس ابتکار عمل یونسکو (UNESCO’s Slave Route) برای فهم بیش‌تر علل و تاثیر جهانی برده داری در سال ۱۹۹۴ شروع به فعالیت کرد.

به اعتقاد لاوجوی زمانی که میرزایی شروع به انجام مطالعاتش کرد، اطلاعات جامعه‌ی عرب و مسلمان در مورد برده داری بسیار کم بود. مطالعات در مورد آفریقا و آوارگان این منطقه هم‌چنان در دانشگاه یورک از طریق موسسه‌ی هریت تایمن (the Harriet Tubman Institute) دنبال می‌شود.

لاوجوی اضافه می­کند که: “بیش‌تر مردم از این موضوع اطلاع ندارند که در کشورهای اسلامی، برده داری مرسوم بوده است و یا این تصور را دارند که شیوه برده داری با آن‌چه که در آمریکا اتفاق می‌افتاد، بسیار متفاوت بود. یا این موضوع آن‌چنان با تابو گره خورده است که هیچ کس در مورد آن صحبت نمی‌کند. تحقیق در زمینه‌ی تاریخ برده داری در جهان بسیار مهم است زیرا که در زمان حاضر قابلیت پرورش درک بیش‌تر وجود دارد. مردم تمایلی ندارند در مورد وقایع بد گذشته صحبت کنند. از بسیاری جهات هم قابل درک است. اما تا زمانی که نژادپرستی هم‌چنان ادامه دارد ما باید با شرایط آن روبه‌رو شویم و آن را متوقف کنیم و تنها راه متوقف کردن این است که گذشته را نادیده نگیریم اما بدانیم چرا در گذشته اتفاق می‌افتاده و بنابراین هیچ دلیلی برای ادامه‌ی کلیشه­ها و اسطوره­ها وجود ندارد. ما باید بر بیان حقیقت اصرار بورزیم، حتی اگر بعضی اوقات حقیقت خوشایند نباشد. بهناز بخشی از حقیقت و شجاعت است”.

تاریخ ناشناخته

میرزایی تخمین می‌زند که امروزه می‌توان برای حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد جمعیت ساکنین جنوب ایران عقبه‌ای آفریقایی تبار در نظر گرفت و هر چه به سمت شمال برویم این درصد کاهش می‌یابد. بیش‌تر اعضای جامعه‌ی آفریقایی- ایرانی اطلاعی از ریشه‌های خانوادگی خود ندارند. میرزایی: “آن‌ها هیچ آگاهی از گذشته ندارند، تاریخ از دست رفته است. آفریقایی-ایرانیان اغلب به عنوان سیه چردگان جنوبی شناخته می‌شوند و بسیاری از ایرانیان بر این باور هستند که تیرگی پوست این افراد در نتیجه‌ی گرمای آزار دهنده‌ی سواحل جنوبی است. مردم این موضوع را به شرایط آب و هوایی مرتبط می‌دانند و فکر می‌کنند که تیرگی پوست به دلیل گرمای بسیار بسیار شدید بخش جنوبی ایران است”.

جان تبیتی ویلیس، استاد تاریخ آفریقای کالج کارلتون در آمریکا معتقد است که تاریخ جوامع آفریقایی در دیگر کشورهای خلیج فارس نیز هم‌چنان ناشناخته مانده است.

صیاد سیاه مروارید

 زمانی که ویلیس در موزه‌ی دبی عکسی از یک صیاد سیاه پوست مروارید دید به موضوع جدیدی کشیده شد، او به خبرنگار میدل ایست آی گفت: “من وحشت زده شدم؛ به اطرافم در موزه نگاهی انداختم، چیزی که معرف مردم سیاه باشد وجود نداشت”.

Iran - 2006 - June - Baluchistan 009

پس از تحقیق در این زمینه، او کشف کرد که کارگران آفریقایی تبار به عنوان برده برای صید مروارید و پاسخ به نیازهای آن دوره‌ی جهان به منطقه‌ی خلیج آورده شده بودند. او گفت: “بسیاری از اسناد ماموریت‌های عوامل انگلستان در مسقط، شارجه و بحرین نشان می‌دهد که بسیاری از مردم برای انجام این کار در اوایل قرن ۲۰ به بردگی گرفته شده بودند. در تعدادی از این کشورهای خاورمیانه و حوزه‌های خلیج فارس، داشتن پیشینه‌ی بردگی ننگیست که به دلیل آن مردم ترجیح می‌دهند این پیشینه را مخفی کنند”.

ویلیس اظهار می‌دارد که به عنوان یک خارجی وظیفه ندارد که بر جوامع ساکن در خلیج فشار بیاورد تا با تاریخ برده داری روبرو شوند.

ایرانی-آفریقایی تبارهای امروزی

میرزایی ادامه می‌دهد که آفریقایی- ایرانی تبارها خود را ایرانی می‌دانند و از پرسش درباره‌ی ریشه‌های آفریقاییشان ناراحت می‌شوند. “من قبلاً از آن‌ها پرسیده‌ام، درباره‌ی خودتان چه فکر می‌کنید؟ و آن‌ها پاسخ می دهند که ما ایرانی هستیم. اگر هر سوال مرتبط با ریشه‌های افریقاییشان پرسیده شود، آن را به عنوان یک توهین قلمداد می‌کنند و آن را به این معنی می‌گیرند که پرسشگر اصرار دارد آن ها را ایرانی نداند”.

در فیلمی که میرزایی تولید کرده است، زندگی آفریقایی- ایرانی تبارها، مرد آفریقایی-ایرانی به نام محمد دورزاده می‌گوید که خانواده‌ی او از زمان پدربزرگ‌اش در همین خاک زندگی کرده‌اند. وقتی از او درباره‌ی ریشه اجدادش پرسیده می‌شود، او پاسخ می‌دهد که: “آن‌‌ها اینجا بودند”. بازتاب یک عدم آگاهی! این مرد خود را فراتر از تعلق به جامعه‌ی نوکر و غلام می‌داند و بر این باور است که غلام‌ها، برده بودند اما خانواده‌هایی مانند دورزاده، آزاد هستند.

عدم آشنایی ایرانیان سایر مناطق با آفریقایی- ایرانی تبارها موجب می‌شود که این سوال را ایجاد کند که این افراد از کجا آمده‌اند و یا آن‌ها را بیگانه تلقی می‌کنند. در حالی که غیر معمول است اما میرزایی تعدادی از ازدواج‌های آفریقایی- ایرانی تبارها را با ایرانی‌ها مستند سازی کرده است. بیتا بقولی‌زاده دانشجوی دکترای دانشگاه پنسیلوانیا می‌نویسد: “براساس مکانی که آفریقایی- ایرانی تبارها اسکان داده شده‌اند، درجات موفقیت آن‌ها متفاوت است. به عنوان مثال آفریقایی- ایرانی تبارهای استان سیستان و بلوچستان از بقیه‌ی جوامع جدا شدند و نطام کاستی سفت و سختی را تداوم دادند که کم‌تر فرصت تحرک اجتماعی ارائه می‌شد”.

IMG_2274

در همین حال میرزایی گفت: “آفریقا- ایرانی تبارها، به طور گسترده‌ای در مناطقی که زندگی می‌کنند پراکنده شده‌اند. به عنوان مثال، این جوامع در استان سیستان و بلوچستان به زبان محلی (بلوچی) صحبت می‌کنند، در حالی که آفریقایی- ایرانی تبارهای هرمزگان، به بندری صحبت می‌کنند.

جامعه‌ی آفریقایی تبارهای ایرانی امروز، آمیزه‌ای از سنت آفریقایی با فرهنگ ایرانی هستند. از این جمله می‌توان مراسم جن گیری معروف به زار را نام برد که بر پایه‌ی اعتقاد به پاک کردن بدن از ارواح شیطانی شکل گرفته است. این رسم هم‌چنان در اتیوپی و تانزانیا انجام می‌شود.

“برای من این مهم نبود که به آن‌ها بگویم شما ایرانی نیستید یا خارجی هستید، که آن‌ها یکپارچه شده‌اند و ایرانی هستند. آن‌چه که اهمیت دارد این است که آن‌ها چگونه ایرانی شدند و وجه دیگری از ایران را نشان دهیم چرا که قوم‌ها در ایران بسیار متنوع هستند. آن‌ها فرهنگ و هویت خاص خود را دارند”.

* این مطلب، ترجمه‌ای ست از نوشته‌ی خانم جیلیان دمورس (با عنوان: ‘We are Iranians’: Rediscovering the history of African slavery in Iran) که در تاریخ ۹ می ۲۰۱۶ در وبسایت میدل‌ ایست آی منتشر شده است.
توضیحات مترجم:
۱- برای اطلاعات بیش‌تر ر.ک: مظفریان، رایحه: ریشه‌‌های تاریخی ناقص‌سازی جنسی زنان، وبسایت توانا
۲- برای اطلاعات بیش‌تر ر.ک: مظفریان، رایحه و حنایی، سمیرا: ختنه‌ی دختران در میان اهل تشیع پاکستان و هند، وبسایت گام به گام تا توقف ناقص سازی جنسی زنان در ایران، ۱۱ ژانویه ۲۰۱۱
۳- البته اخیراً کتابی به نام “غلامان خاصه” توسط انتشارات مرکز به چاپ رسیده است که به طور کلی به برده داری در دوران صفوی اشاره دارد. هم‌چنین در کتاب شاهدبازی در ادبیات فارسی به چند داستان از علاقه شاهان به غلامان اشاره دارد.
۴- چـِرکِس نام قومی قفقازی هم‌ریشه با گرجی‌‌هاست که در جمهوری آدیغه روسیه و ترکیه ساکن هستند. چرکس‌ها به زبان چرکسی از گروه زبان‌های قفقازی شمال غربی سخن می‌گویند و بیش‌تر آن‌ها مسلمان سنی‌مذهب و پیرو مکتب حنفی هستند.