ازدواج کودک، جلوگیری از ثبت یا پیشگیری از وقوع؟

کانال جمعیت امام علی در مطلبی درباره ازدواج کودک نوشته است.
به گزارش ارسالی برای انصاف نیوز این متن به شرح زیر است:
? اخیرا یکی از نمایندگان کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس در مصاحبه‌ای با “خانه‌ی ملت” اعلام کرده بود تخلف برخی دفاتر ثبت ازدواج باعث افزایش ازدواج کودکان شده است؛ چرا که در برخی از این دفاتر، سن واقعی دختران ثبت نمی‌شود.
روز چهارشنبه خبری منتشر شد که رییس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور در پاسخ به این انتقاد اعلام کرد که سیستم‌ ثبت احوال به صورت برخط به دفاتر ثبت ازدواج متصل شده است و به این ترتیب ممکن نخواهد بود که افراد سن خود را به صورت غیرواقعی بالاتر اعلام کنند و ازدواج را به صورت غیر قانونی ثبت نمایند. وی همچنین اعلام کرده است که تمام افرادی که ازدواج آنها زیر سن قانونی (۱۳ سال برای دختران و ۱۵ سال برای پسران) ثبت شده است دارای اذن دادگاه بوده اند.
? گرچه توجه مسئولین برای یافتن راه حلی برای این آسیب اجتماعی خود نکته‌ی مثبتی است اما این مصاحبه‌ها نشان می‌دهد که راه را به خطا رفته‌اند و مشکل کودکانی که به اجبار بدون آمادگی لازم وادار به ازدواج می‌شوند حل نخواهد شد.
مطابق ماده‌ی ۱۰۴۱ قانون مدنی عقد نکاح قبل از سن اعلام شده‌ی بالا منوط به اذن ولی با رعایت مصلحت و با تشخیص دادگاه است. اما فرآیندی که در دادگاه‌ها برای صدور اجازه‌ی این ازدواج‌ها انجام می‌شود ضامن مصلحت کودکان نیست. بسیاری از دادگاه‌ها برای صدور اجازه ازدواج کودکان قیمت کالاهای مصرفی را از آنها می‌پرسند. عنوان کلی مصلحت که تشخیص آن به عهده‌ی دادگاه‌ها سپرده شده است دلیل افزایش ازدواج‌های رسمی و پرآسیب کودکان است.
? ذکر این نکته ضروری است که حق فقه نیز در قانون به خوبی ادا نشده است. فتوای اخیر آیت الله مکارم شیرازی مبنی بر مجاز نبودن ازدواج کودکان در شرایط زمانی و جامعه‌ی کنونی، که یکی از دستاوردهای فعالین مدنی کشور است به دست فراموشی سپرده شده است. شرط بلوغ اشُد برای ازدواج نیز که در نظریات بعضی فقها آمده است، ازدواج کودک را مجاز نخواهد شمرد.
ممنوعیت قانونی ازدواج کودکان بستری برای فرهنگ‌سازی و حمایت‌های اجتماعی ایجاد خواهد کرد تا بتوان مبارزه برای حقوق کودک را به مناطقی از کشور که ازدواج کودکان آسیب‌های بسیار زیادی داشته است، گسترش داد.
منبع

زنان کوچک

زنان کوچک

ازدواج، ‌در سال‌های اخیر‌ در کشور، با فراز و نشیب‌های زیادی مواجه است. از سویی ازدواج جوانانی که  در شهرهای بزرگ و توسعه یافته از مرز سی سال میگذرد و از سوی دیگر ازدواج کودکان و نوجوانی که به تازگی به سن بلوغ رسیده اند ولی به لحاظ عاطفی و فکری هنوز رشد کاملی نیافته اند هر دو بیانگر مسائل کشور در زمینه ازدواج هستند. قانون معتقد است دختران و پسران در سنین  ۱۳ سال برای دختران و ۱۵ سال برای پسران به بلوغ کامل جسمی، ‌روحی، فکری و اجتماعی می‌رسند و آمادگی تشکیل خانواده را دارند. با توجه به آمار روبه افزایش ازدواج در سنین زیر هجده سالگی در ایران مجموعه حاضر در پی پاسخ به این سوال است  که آیا سن قانونی ازدواج در ایران عزیزمان برای شروع زندگی جوانان سن مناسبی است؟ و آیا جوان امروز در سنین یاد شده قادر به مدیریت یک زندگی با تمام ابعاد امروزیش است و از عهده تربیت نسل بعد از خودش به خوبی برمیاید؟ آمار رسمی سازمان ثبت احوال کشور در سالهای اخیر نشان میدهد که سالانه حدودا چهل هزار نفر زیر سن هجده سالگی ازدواج می کنند. مجموعه عکسهای حاضر نمایانگر ازدواج زیر ۱۸ سال در استان گلستان است که تعداد زیادی از دختران بنا به عرف منطقه ای و رسومات محلی که در آن زندگی میکنند زودتراز ۱۸ سالگی ازدواج می کنند و تشکیل خانواده میدهند. استان گلستان در شمال شرقی ایران واقع شده است، در استان گلستان اقوام مختلف نظیر فارس، ترک، ترکمن، سیستانی، بلوچ، قزاق، زندگی میکنند. زبانهای رایج در این استان عبارتند از ترکمنی، فارسی، مازندرانی و بلوچی. اکثریت جمعیت این استان را ترکمن ها تشکیل میدهندفارسی زبانها در مرکز استان سکونت دارند. مازندرانیها در روستاهای نیمه غربی استان و ترکمن زبانان در بخش شرقی، مرکزی و شمالی استان و همچنین در گرگان (مرکز استان) استان سکونت دارند.

منبع
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲
 

۱۳ سال بیشتر ندارد

گزارش گام به گام تا توقف ازدواج کودکان در ایران
سمیره حنایی
۱۳ سال بیشتر ندارد. تازه سینه هایش جوانه زده است. قدش به زور به ۱۵۵ می رسد. از آن دسته دختربچه هایی است که همه می گویند استعداد چاقی ندارد. سعی می کند خیلی مودب و با وقار باشد. به حرفهایم با دقت گوش می دهد و شمرده شمرده جواب می دهد. از او می پرسم چه شد که ازدواج کردی؟ جوابی ندارد. بعد از کمی فکر کردن می گوید پسر خوبی بود وخانواده ام هم او را تائید کردند. می پرسم خانواده ات چگونه با سن کم تو وهمسرت کنار آمدند؟ می گوید اولش خانواده ام می گفتند که سن من کم است اما بعدها راضی شدند!!! بین حرفهایش تناقض بود. خودش هم نمی دانست که چه شده است که همین دو ماه پیش اسمش در شناسنامه پسری ثبت شد که تازه پشت لبش سبز شده است و به زور سنش به ۲۰ سال می رسد و عشق موتورسواری دارد. می پرسم برای آینده تحصیلی ات فکری کرده ایی؟ آخر تو تازه کلاس هفتم هستی! همسرت نظرش درباره ادامه تحصیلت چیست؟ جواب می دهد خدا کمک می کند. معلوم می شود که همسرش فعلا درباره تحصیلاتش نظر جدی ایی نداده است. ته دلش هم می داند که کارش خیلی سخت می شود. می پرسم چرا او؟ فکرش را می کردی که روزی ۱۳ سالت که تمام شد فقط دوماه بعد از تولدت ازدواج کنی؟ می گوید او بهترین خواستگارم بود. بهترین فرصتی که داشتم، که انتخاب کنم. با تعجب از او می پرسم دختر جان فراموش کرده ایی که تو فقط ۱۳ سال داری؟ خودش هم باورش شده بود که بزرگ شده است و وقتش رسیده تا شریک زندگی پسری شود که هنوز راه درازی برای مرد شدن دارد. فاطمه ۱۳ ساله از انتخابی که کرده است و مقاومتی که در مقابل پدرو مادر بیسوادش کرده بود دفاع می کند.دوست ندارد بیش ازین ادامه دهد.عکس همسرش را زمینه گوشی اش گذاشته است. تا متوجه می شود به عکس همسرش نگاه می کنم سریع گوشی اش را در جیبش می گذارد. انگار می خواهد او را از من پنهان کند تا سوالات بعدی مرا نشنود. خسته است از بس به همه گفته است که راضی است و مشکلی ندارد و می ترسد از اینکه زندگی آن چیزی که فکر می کند نباشد. فاطمه اولین دختربچه ایی نیست که اینجا (بستک) زود ازدواج کرده است. خیلی از هم سن وسالهای فاطمه در روستاهای اطراف شهرستان بستک بچه شان را بزرگ می کنند. مادرانی که هنوز کودکیشان را تمام نکرده همخوابه با پسران جوانی می شوند که در تلاش هستند مردانگیشان را اثبات کنند. ازدواج در سنین کم بیشتر در روستاهایی دیده می شود که خانه داری و شوهرداری را هدف اصلی زندگی دختران می دانند. اکثر این دختربچه ها قبل از رسیدن به سن قانونی به صورت غیر رسمی عقد و بعد از رسیدن به سن قانونی ۱۳ سال، پیوندشان را قانونی می کنند. به همین دلیل آمار دقیقی از ازدواج های زیر ۱۵ سال در منطقه بستک در دسترس نیست. با توجه به تلاشهای فراوان سازمان بهزیستی و اطلاع رسانی های متعدد، متاسفانه سالانه آمار ازدواج های زیر ۱۸ سال رو به رشد است که نیاز به برنامه ریزی و پیگیری جدی از سوی مسئولین دارد.

مادرانی که کودکی نمی کنند

مادرانی که کودکی نمی کنند

در حالی که آمارها نشان می‌دهد سالانه صد‌ها دختر زیر سن ۱۵ سال در ایران ازدواج می‌کنند، نگرانی‌ها درباره بالا رفتن سن ازدواج در کشور از جمله مواردی است که هر از گاهی به تیتر اخبار رسانه‌ها می‌آید. بر اساس آمارهایی که چندی پیش منتشر شد میانگین سن ازدواج در قلب پایتخت ۴۰ سال اعلام شد و این امر نگرانی بسیاری از مسئولان مربوطه را در پی داشت، به طوری که طرح توزیع دفترچه خاطرات زوجین در بین جوانان یکی از راهکار‌های مواجهه با این مشکل عنوان شد. این در حالی است که ازدواج‌های زود هنگام که در برخی کشور‌ها از آنها با عنوان ازدواج کودکان یاد می‌شود، در ایران از نظر قانونی محدودیت کمتری دارد و زندگی را به کام بسیاری از دختران مناطق محروم تلخ کرده است؛ دخترانی که به دلیل ازدواج از تحصیل و بسیار فعالیت‌های اجتماعی دیگر منع می‌شوند و خیلی پیش‌تر از رسیدن به بلوغ فکری توقع کنش‌های منطقی و درستی از آنها توسط خانواده‌ها و جامعه شان به وجود می‌آید.
روزنامه آرمان نوشت: «روزهای اول نگاه همکلاسی‌ها برایم آزار‌دهنده بود. اینکه چند روز یک بار ناظم مدرسه بیاید سرکلاس اسمت را بخواند و با هم راهی دفتر مدرسه شوید برای من اصلا خوشایند نبود. بیشتر روزهای دو سال دوران راهنمایی این‌گونه سپری شده بود. من شاگرد نمونه یک مدرسه در حاشیه شهر بودم که چند وقتی بود با نتیجه آزمون‌های دوره‌ای توجه مسئولان آموزش و پرورش استان را به خود جلب کرده بودم. در یک مدرسه حاشیه شهر که دانش‌آموزانش به دلایل مختلف علاقه‌ای به درس خواندن نشان نمی‌دانند معلم هایم هر روز از نبوغ من در درس‌های مختلف برای هم تعریف می‌کردند. در این دو سال کلی المپیاد شرکت کرده بودم اما علاقه واقعی خودم همیشه نجوم بود. نزدیک یکی از همین المپیاد‌های نجوم بود که مادرم به من و خانم مدیر خبر داد که دیگر به مدرسه نخواهم رفت. آنها شب پیش توی یک اتاق در بسته بدون حضور من تصمیم گرفته بودند که باید ازدواج کنم. بعد آن روز من از شاگرد اول راهنمایی دخترانه سیدالشهدا (ع) تبدیل شدم به زنی که خیلی زودتر از آنکه خودش بخواهد باید وظایف همسری و مادری را بر عهده می‌گرفت.»
مریم یکی از هزاران دختر ایرانی است که به دلیل شرایط فرهنگی مجبور به ازدواج در سن پایین می‌شود و در نهایت ترک تحصیل می‌کند. حالا از آن مریم ۱۳ ساله خیالباف که آرزویش سفر به مریخ بود یک زن ۲۴ ساله خانه‌دار مانده با دو فرزند که یکی شان امسال کلاس سوم ابتدائی است و مریم می‌خواهد همه آرزوهای نوجوانی خود را در وجود او محقق کند. «می دانم خود خواهی است، می‌دانم شاید سجاد مثل مادرش آرزوی منجم شدن نداشته باشد، اما از چند سال پیش او را در کلاس‌های نجوم ثبت نام کرده‌ام. شاید با این کار آرزوهایش را نابود کنم، اما چه کسی جوابگوی آرزوهای نابودشده من خواهد بود؟ اصلا چه کسی جواب سجاد را می‌دهد اگر توی مدرسه به خاطر مادر بی‌سوادش مسخره‌اش کنند؟»
child-marriage-Poster-English1ازدواج در سن زیاد یا سن کم؟
در حالی که آمارها نشان می‌دهد سالانه صد‌ها دختر زیر سن ۱۵ سال در ایران ازدواج می‌کنند، نگرانی‌ها درباره بالا رفتن سن ازدواج در کشور از جمله مواردی است که هر از گاهی به تیتر اخبار رسانه‌ها می‌آید. بر اساس آمارهایی که چندی پیش منتشر شد میانگین سن ازدواج در قلب پایتخت ۴۰ سال اعلام شد و این امر نگرانی بسیاری از مسئولان مربوطه را در پی داشت، به طوری که طرح توزیع دفترچه خاطرات زوجین در بین جوانان یکی از راهکار‌های مواجهه با این مشکل عنوان شد. این در حالی است که ازدواج‌های زود هنگام که در برخی کشور‌ها از آنها با عنوان ازدواج کودکان یاد می‌شود، در ایران از نظر قانونی محدودیت کمتری دارد و زندگی را به کام بسیاری از دختران مناطق محروم تلخ کرده است؛ دخترانی که به دلیل ازدواج از تحصیل و بسیار فعالیت‌های اجتماعی دیگر منع می‌شوند و خیلی پیش‌تر از رسیدن به بلوغ فکری توقع کنش‌های منطقی و درستی از آنها توسط خانواده‌ها و جامعه شان به وجود می‌آید.
بر اساس آمار سیستان و بلوچستان رکورد‌دار ازدواج‌های زیر سن ۱۵ سال است و استان‌های خراسان رضوی، خوزستان، آذربایجان غربی و آذربایجان شرقی در رتبه‌های بعدی قرار دارند. در بسیاری از روستاهای این مناطق ازدواج‌ها ثبت نمی‌شوند و افراد بدون داشتن عقدنامه ازدواج می‌کنند که همین امر زمینه‌سازتولد فرزندانی بی‌شناسنامه توسط آنها می‌شود. این فرزندان از همه امکانات اجتماعی محروم هستند و تا آخر عمر بی‌سواد باقی می‌مانند و این چرخه در زندگی این افراد ادامه دارد. بسیاری از کارشناسان دلیل ازدواج‌های زودهنگام در مناطق محروم را فقر مالی، فقر فرهنگی، حاکم بودن سنت بر جامعه و عواملی از این قبیل می‌دانند.
عباس رحمتی یکی از پدرانی است که دختر خود را در سن ۱۳ سالگی و برخلاف میل فرزندش به خانه شوهر فرستاده است. او درباره علت این کار به «آرمان» می گوید:« برای جلوگیری از رفتن دخترم به سمت خلاف این کار را کردم. ازدواج در سن کم باعث می‌شود دختران به زندگی زناشویی تعهد داشته باشند و به سمت فساد کشیده نشوند. اگر دخترم را در این سن شوهر نداده بودم چند سال بعد حرف مردم پشتش بود و ممکن بود فکر کنند دخترم عیب و نقصی دارد که تا این سن ازدواج نکرده است.»
بسیاری از افرادی که در سن کم فرزندان دختر خود را مجبور به ازدواج می‌کنند به این دلیل که نگاه مالکیتی به آنها دارند پس از ازدواجشان چون مالکیت او را به شخص دیگری سپرده‌اند احساس آسودگی می‌کنند و وظیفه‌ای در قبال نگهداری و مراقبت از فرزندشان بر دوش خود احساس نمی‌کنند. اما مساله اصلی اینجاست که کدام یک از مواردی که به آن اشاره شده خطرناک‌تر و آسیب زاتر هستند؟ آیا مادرانی که در سن کودکی و نوجوانی پیش از آنکه مسئولیت‌های اجتماعی خود را انجام دهند وظیفه مادری را بر عهده می‌گیرند، می‌توانند همسران و مادران موفقی باشند؟ این کودکان متاهل چقدر از زندگی خود احساس رضایت می‌کنند؟ فرزندانی که این مادران کم سن و اغلب بی‌سواد تربیت می‌کنند فرزندان خلفی برای جامعه محسوب خواهند شد؟
رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران در پاسخ به این سوال که ازدواج‌های زودهنگام چه آسیب‌هایی در پی دارد می گوید: یکی از هدف‌های ازدواج رسیدن به بلوغ فکری، روانی و اجتماعی است. طبیعتا کسانی که در سن پایین ازدواج می‌کنند حتی اگر بلوغ جسمی را پیدا کنند بلوغ روانی و اجتماعی را نمی‌توانند کسب کنند. شاید به همین دلیل است که در کشور ما پس از کش و قوس‌های فراوان نهایتا در قانون سن ازدواج دختران ۱۳ و پسران ۱۵ سال تصویب شد. مگر در موارد استثنا که در قانون سه شرط برای آن پیش‌بینی شده است.
سید حسن موسوی چلک ادامه می‌دهد: هر چند سن شرعی برای بلوغ دختر ۹سال است، اما با توجه به شرایط و ویژگی‌های جامعه امروز این سن نمی‌تواند مبنای خوبی برای یک ازدواج باشد، چرا که یک کودک هیچ گاه نمی‌تواند یک همسر خوب و یک مادر خوب باشد. او درباره مشکلاتی که ازدواج‌های این چنینی ایجاد می‌کند، می‌گوید: ازدواج‌های در سن پایین که افراد به بلوغ لازم برای ازدواج نرسیده‌اند می‌تواند مشکلات عدیده‌ای را ایجاد کند. بخشی از این مشکلات در روابط اجتماعی این افراد با دیگران به وجود می‌آید. اغلب این افراد نیز دیگرانی هستند که فرد به دلیل ازدواج با آنها وارد ارتباط شده است. به عنوان مثال فرد در ارتباط با خانواده وبستگان همسر نمی‌تواند نقش درستی ایفا کند. بسیاری از وظایفی که فرد دارد دچار مشکل می‌شود. این مشکل در انجام وظایف می‌تواند از پختن غذا شروع شود و تا آداب زناشویی و تصمیم‌گیری‌های مهم در زندگی ادامه پیدا کند، چرا که همه زندگی خوردن و خوابیدن نیست و انسان در برهه‌هایی از زندگی در قبال مشکلات زندگی نیاز دارد تا تصمیم‌های مهمی بگیرد و این مشکلات را مدیریت کند. به گفته این مددکار اجتماعی کسی که بلوغ کامل ندارد نمی‌تواند در چرخه حل مسائل اقدام مناسبی انجام دهد. او ادامه می‌دهد: نکته دیگری که بسیار اهمیت دارد این است که اگر همین کودکان بچه‌دار شوند در بخش تربیت فرزندان نمی‌توانند نقش خود را به خوبی ایفا کنند. در جاهایی از زندگی به دلیل اینکه مهارت‌های لازم را ندارند مشکلات به وجود آمده می‌تواند منجر به طلاق شود.
رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران درباره فشارهای روانی که بر این افراد وارد می‌شود، اظهار می‌کند: فشار‌های روحی که در افراد به دلیل ازدواج در سنین پایین و ناتوانی در ایجاد نقش شان به وجود می‌آید می‌تواند سلامت روانی این افراد را تهدید کند. به همین دلیل است که ازدواج در سنین پایین نه برای دختران و نه برای پسران توصیه نمی‌شود. او با اشاره به مساله افزایش سن ازدواج در کشور، عنوان می‌کند: افزایش سن ازدواج در کشور که اکنون در حال تجربه کردن آن هستیم این نگرانی را به وجود آورده که ما شاهد کاهش ازدواج هستیم. این کاهش ازدواج نگرانی‌ها را در جامعه افزایش داده است، بنابراین به اشکال مختلف در تلاش هستیم تا ازدواج را در بین جوانان تشویق کنیم. نفس این کار اشکالی ندارد، اینکه افرادی را که دارای شرایط مناسب ازدواج هستند، به این کار ترغیب کنیم بسیار پسندیده است، اما باید مراقب باشیم این ایجاد اشتیاق برای ازدواج دامن افراد دیگری را نگیرد، چرا که در بین افراد کم سن و سال و کسانی که شرایط لازم را ندارند ازدواج پیامد‌های مطلوبی برای افراد ندارد.
به گفته او دلایل مختلفی وجود دارد که خانواده‌ها فرزندان شان را در سنین کم مجبور به ازدواج می‌کنند این بستر در جوامع روستایی مهیاتر است. یکی از مشکلات این است که خانواده‌ها امکان تامین هزینه‌های زندگی را ندارند و گاهی با ازدواج فرزند خود با افرادی در سنین بالا اوضاع مالی خود را سر و سامان می‌دهند. گاهی نیز افرادی که در سنین پایین ازدواج می‌کنند خانواده‌های نابسامانی دارند و در چنین شرایطی یا به صورت اجباری یا برای فرار از این شرایط تصمیم به ازدواج می‌گیرند. رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران درباره تاثیر قانون‌گذاری و آموزش در این زمینه به «آرمان» می‌گوید: ما اکنون قوانینی در این زمینه داریم، قانون دختران را برای ازدواج زیر۱۳ سال منع می‌کند، اما شاهد ازدواج‌های زیادی زیر این سن هستیم. بنابراین قانون یک بخش ماجراست و بخش مهم‌تر آن بستر‌سازی برای آموزش و آگاه‌سازی خانواده‌ها نسبت به پیامدهایی است که ازدواج‌های در سنین کم دارد. این بستر‌سازی به هیچ‌وجه کار آسانی نیست و در کوتاه‌مدت نتیجه‌ای نخواهد داشت.

عروس ده ساله: روزها گدا بودم و شب‌ها بردۀ جنسی

عروس ده ساله: روزها گدا بودم و شب‌ها بردۀ جنسی

فریبا کودک ۱۰ ساله‌یی‌ست که برای جبران بدهی پدرش به نکاح مردی ۲۵ ساله درآمد و هنگام عقد نکاح قرار بر این شد تا ۴ سال شوهرش با او همبستر نشود؛ اما شوهرش بدون ملاحظۀ مواد نکاح‌نامه بلافاصله پس از عروسی به این کودک تجاوز می‌کند.

فریبا به سلام‌وطندار می‌گوید: «خانوادۀ شوهرم روزها به گدایی وادارم می‌کردند و شب‌ها هم وسیلۀ رفع هواوهوس شوهرم می‌شدم».

فریبا دربارۀ نخستین‌باری که مورد تجاوز قرار گرفته می‌گوید، یک ماه از عروسی‌اش نگذشته بود که شوهرش با دریافت مجوز همبستری از سوی ملای منطقه سراسیمه و با عجله وارد اتاق شد. این کودک خردسال که تجاوزهای هر شب شوهرش تأثیرناگواری بر روانش گذاشته، ادامۀ داستان را چنین روایت می‌کند: «هنگام ورود به اتاق در دستش برگۀ کاغذی بود. بعدها فهمیدم که این کاغذ جواز ملای منطقه برای همبستری با من است».

به گفتۀ فریبا هر چند شب یک‌بار و به مدت پنج ماه این تجاوز تکرار می‌شده است.

این کودک بارها حین گفت‌وگو با یادآوری صحنه‌های تجاوز لرزه بر اندامش می‌افتاد. به گفتۀ مسؤولان، برای چندمین‌بار است که فریبا به خاطر تأثیر ناگوار تجاوزهای پی‌درپی در شفاخانه بستری می‌شود.

فریبا می‌گوید، شب‌ها شوهرش به وی تجاوز می‌کرده و روزها هنگام گدایی با آزارواذیت‌های جنسی شهروندان روبه‌رو می‌شده است. او می‌گوید که مهمانداران رستورانت‌ها و دکانداران، بارها از او تقاضای همبستری کرده اند. فریبا می‌افزاید که روزها با غذای پس‌ماندۀ مهمانان شکمش را سیر می‌کرده است.

ماجرای فروش فریبا

پدر این کودک ۱۲۰ هزار افغانی از فردی به نام نجیب مرغ‌فروش بدهکار بود و قرار شد تا برای کار و جبران بدهکاری‌اش به ایران برود. اما نجیب پیشنهاد می‌کند که پدر فریبا دخترش را نامزد کرده و با این کار بدهی‌اش را جبران کند.

مرغ‌فروش نخست نوجوان ۱۳ ساله‌یی را برای نامزدی با فریبا پیشنهاد می‌کند و پدر فریبا نیز می‌پذیرد؛ اما پس از چندی با همکاری مرغ‌فروش فردی که با فریبا تقریباً ۱۵ سال تفاوت سنی دارد خودش را جای این نوجوان ۱۳ ساله جا زده و با فریبا ازدواج می‌کند.

مرد مرغ‌فروش در گفت‌وگو با سلام‌وطندار می‌گوید که این دختر به رضایت پدرش به فروش رسیده و او هیچ دخالتی در این قضیه نداشته است.

فریبا چه‌گونه نجات یافت؟

پس از گذشت ۶ ماه از ازدواج فریبا، مادر او داستان ظلم و ستمی که بر دخترش شده را به پرستار یک شفاخانه حکایت می‌کند. پرستار به مادر فریبا توصیه می‌کند که برای نجات دخترش به دستگاه قانون رجوع کند. مادر فریبا نیز بلافاصله به ریاست امور زنان تخار شکایت کرده و سرانجام موفق می‌شود تا دخترش را از این کابوس برهاند.

هم‌اکنون فریبا در یکی از خانه‌های امن ولایت تخار بسر می‌برد؛ وکیل مدافع دارد و پرونده‌اش در جریان است.

رزم‌آرا حواش رییس امور زنان تخار، در گفت‌وگویی با سلام‌وطندار، از نهادهای امنیتی و عدلی می‌خواهد که عاملان این قضیه را بازداشت کرده و به جزای اعمال‌شان برسانند.

خلیل اسیر، سخن‌گوی پولیس تخار نیز می‌گوید که تحقیقات در این زمینه آغاز شده و پس از بازداشت عاملان این پرونده، آن را به دادستانی خواهند فرستاد.

ناگفته نباید گذاشت که فریبا اسم مستعاری است برای این دختر ده ساله که سلام‌وطندار به دلیل برخی ملاحظات آن را به جای اسم حقیقی دختر ذکر کرده است.

۱۲۳ ۱۲۳۴ ۱۲۳۴۵

فرجام یک ازدواج زودهنگام؛ دنده، فک و گردنی شکسته

فرجام یک ازدواج زودهنگام؛ دنده، فک و گردنی شکسته

آیدا قجر

فته گذشته سکینه ازبک، دختری ۱۵ ساله که پناهنده‌ افغانستانی در ایران است، توسط شوهرش مورد ضرب و شتم قرار گرفت و از بالکن طبقه سوم خانه‌اش به بیرون پرتاب شد. سکینه در ۱۴ سالگی به اجبار خانواده با مردی چندین سال از خودش بزرگ‌تر ازدواج کرد و بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفت. این‌بار گرچه خطر مرگ او را تهدید می کرد، با استخوان‌هایی خرد شده، به دلیل مخارج درمان در بیمارستان رها شد. انجمن «یاری کودکان» ضمن جمع‌آوری کمک‌های مردمی توسط پزشکان حامی این انجمن، برای ترخیص سکینه از بیمارستان اقدام کرده است.

Domestic-violence-child-abuse

عکس تزئینی است

خانواده سکینه او را از کودکی برای پسری در نظر گرفته بودند، پس از بالغ شدنش در ۱۳ سالگی با ازدواجی نیمه‌رسمی و خانوادگی به عقد همان شخص در می‌آید و در ۱۵ سالگی نیز به خانه او می‌رود. چندی از زندگی مشترک کوتاه‌مدت سکینه نگذشته بود که خشونت آغاز شد. سکینه مرتب از سوی شوهرش مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفت تا آن‌که بالاخره یک روز صبح، پس از گذراندن شبی ناآرام و پر خشونت، هنگامی که روی بالکن خانه‌اش ایستاده بود، همسرش پس از تلاش برای خفه کردن او، سکینه را به پایین پرتاب کرد.
سکینه امروز پس از دو عمل جراحی روی لگن و فکش با تنی کوفته از بیمارستان ترخیص شد. او که ساکن صباشهر شهریار است ابتدا به بیمارستان سجاد منتقل شده بود و سپس با پرداخت هزینه ۲.۵ میلیون تومان به بیمارستان شریعتی تهران منتقل شد. این بیمارستان نیز پس از جراحی‌هایی که روی این کودک صورت گرفت، مبلغ ۶ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان درخواست کرده است اما خانواده سکینه که پناهنده‌هایی محروم در ایران هستند نتوانستند این مبالغ را بپردازند و همین مساله باعث تماس سکینه با انجمن یاری کودکان شد.
بر اثر ضرب و شتم‌هایی که همسر سکینه بر او روا داشته، فک و لگن این کودک شکسته و مورد جراحی قرار گرفته است. به راحتی نمی‌تواند صحبت و حرکت کند. برای او ویلچری تهیه شده و پدرش نیز عصایی از نزدیکانش قرض کرده تا کمک‌حال سکینه باشد.
به گفته شری نجفی، مدیر عامل انجمن یاری کودکان، سکینه برای تامین هزینه بیمارستان با او تماس گرفته بود و «نه برای دادخواهی از خشونتی که بر او وارد شده». اما از آن‌جایی که او دو سال پیش از دانش‌آموزان خانه کودک این انجمن در صباشهر بوده، نجفی تصمیم می‌گیرد پیگیر احوال او شود.
این مددکار اجتماعی در توصیف شرایط سکینه می‌گوید: «مددکاران ما به خانه سکینه رفته‌اند و وضعیت خانوادگی‌اش را بررسی کرده‌اند. سکینه در این چند روزی که ما پیگیر وضعیتش بودیم روحیه خوبی گرفته و می‌گوید پای حرفش ایستاده. می‌خواهد از همسرش جدا شود اما می‌ترسد. همین حمایتی که ما از او داشتیم و همین‌ که دید چقدر پیگیر وضعیتش هستیم به او امید زندگی داده و در تصمیمش مصمم‌تر شده است.»
نجفی مصمم‌ است تا با حمایت از سکینه و مجازات عامل این خشونت یعنی همسر او با پرداخت دیه، مجازات و جاری شدن طلاق هشدار دهد که اعمال خشونت خانگی می‌تواند پیامدهای بسیاری در پی داشته باشد و افراد و انجمن‌هایی هستند که از کودکان حمایت می‌کنند؛ تا بلکه بتوان از میزان این خشونت‌ها کاست.
این مددکار اجتماعی ضمن تشریح وضعیت سکینه از نقص‌های راه‌های حمایتی برای پوشش آسیب‌دیدگان اجتماعی سخن می‌گوید: «بسیاری از کودکان کار یا پناهنده تحت پوشش خانه‌های کودک و ان‌جی‌اوها قرار می‌گیرند تا ضمن بهره‌مندی از درمان و بهداشت سواد بیاموزند. اما یک‌سری مسایل فرهنگی و قانونی هست که راه‌های حمایتی را برای کودکان ایرانی و پناهندگان و خصوصا دختران بسته است. آن‌ها به محض گذر از سن بلوغ توسط خانواده‌شان از تحصیل محروم می‌شوند. کودکان دختر را به اسم مردان بزرگ می‌کنند و در صورت ممانعت کودک از ازدواج دست و پای او را با سنت‌ها و قوانینی که در خود دارند می‌بندند. این مساله در فرهنگ خانواده‌های پناهنده افغانستانی طبقه محروم به کرات دیده می‌شود.»‌
با توجه به وخامت وضعیت جسمانی سکینه، او پس از ترخیص نیز نیاز به ادامه درمان دارد. به گفته نجفی دوره‌های درمانی روحی و جسمانی سکینه با کمک پزشکان حامی این انجمن پیگیری خواهد شد و دوره‌های مشاوره و روان‌کاوی نیز در اختیار وی قرار خواهد گرفت. سکینه مصمم است که از همسر خود شکایت کند که در این‌صورت این انجمن می‌تواند با کمک وکلا پیگیر پرونده وی شود.

ازدواج دختربچه‌ها، نقطه آغاز یک فاجعه

به گفته نجفی این انجمن مانند دیگر انجمن‌های کمک به کودکان پرونده‌های بسیاری مثل پرونده سکینه دارد. کودکانی که به اجبار ازدواج کرده‌اند و هر روز خشونت خانگی را تحمل می‌کنند: «پرونده‌های بسیاری هم از آزارهای جنسی داریم که گاه تا حاملگی پیش می‌رود. دختری داشتیم که از ناپدری‌اش آبستن شده بود و ما در هفت‌ ماهگی متوجهش شدیم. در ۹ ماهگی کمک کردیم تا زایمان انجام بگیرد اما سازمان بهزیستی بچه را نمی‌پذیرفت. این‌ نمونه‌‌ای است از مشکلات قانونی و عدم حمایت یا همکاری نکردن سازمان‌ها و نهادهای مربوط به آسیب‌های اجتماعی. در حالی‌که این خیلی زشت است که کودکی را چنین رها کنند. متاسفانه نمی‌دانیم در سال‌های آینده چه پیش خواهد آمد و چطور می‌توانیم در قوانین تغییری ایجاد کنیم.»
ازدواج کودکان
نجفی چنین شرایطی را برای پناهنده‌ها به مراتب سخت‌تر می‌داند: «بسیاری از این‌ پناهنده‌ها کارت هویت ندارند و برای همین نمی‌توانند حتی در مدارس ثبت‌نام کنند. خیلی‌ها هستند که با وجود ۱۵ سال زندگی در ایران، ازدواج و به دنیا آمدن فرزندان‌شان در این کشور هنوز کارت معتبری ندارند. هر از گاهی طرحی مطرح می‌شود که باید آن‌ها را از ایران خارج کنیم، چند هزار نفر را می‌برند و آن‌ها هم آن طرف مرز دوباره با جور کردن ۲ – ۳ میلیون تومان توسط قاچاق‌برها به ایران برمی‌گردند.»
با وجود آن‌که آمار دقیقی از پناهندگان و از ازدواج کودکان چه ایرانی و چه پناهنده در اختیار نیست اما شهین‌دخت مولاوردی، معاون رییس‌جمهور در امور زنان و خانواده، پاییز سال گذشته هشدار داد که آمار نگران‌کننده‌ای از ازدواج دختران پیش از رسیدن به سن قانونی و ثبت آن‌ها به دستش رسیده. او گفت که «حتی شاهد ازدواج دختران کم‌تر از ۱۰ سال نیز بوده‌ایم.» این در حالی است که به دلیل مشکلات و آسیب‌های گوناگون اجتماعی خاص پناهندگان، شرایط کودکان پناهنده وخیم‌تر می‌نماید.
به دلیل همین آمارهای نگران‌کننده، بهمن ماه سال گذشته کمیته حقوق کودک سازمان ملل از دولت ایران خواست که قوانین کیفری و قانون ازدواج دختران را اصلاح کند. این کمیته ضمن انتقاد از بالغ دانستن دختران در ۹ سالگی، از افزایش آمار ازدواج کودکان در ایران ابراز نگرانی کرد. در مقابل علی‌ کاظمی، مدیر کل امور اسناد و مترجمان قوه قضاییه در واکنش به این هشدار از آسیب‌های ازدواج‌های زودهنگام بر کودکان سخن گفت و البته یادآور شد که تعداد دخترانی که در سنین پایین ازدواج می‌کنند بیشتر از پسران است و با وجود آن‌که قانون به آن‌ها مجوز ازدواج می‌دهد، اما همین قانون به آن‌ها اجازه نمی‌دهد که مهریه و نفقه خود را دریافت کرده و در حساب بانکی بگذارند، چون افتتاح حساب بانکی تا پیش از ۱۸ سالگی ممکن نیست.
با وجود اذعان مسوولان قوه قضاییه بر ترک تحصیل کودکان به دلیل ازدواج زودهنگام، حمیدرضا حاجی بابایی وزیر آموزش و پرورش در دی ماه گذشته گفته بود: «ازدواج یک بحث اسلامی است و با شرایط احکام دینی انجام می‌شود و آموزش و پرورش وارد این مقوله نمی‌شود. ازدواج دختران زیر ۱۵ سال، ارتباطی با این وزارت‌خانه ندارد و این افراد می‌توانند با شرکت در مدارس بزرگسالان، آموزش از راه دور و شرکت در امتحانات پایان سال، ادامه تحصیل دهند.»
این در حالی‌ست که بنا به اظهارات فعالان حقوق کودک، در سال‌های اخیر ایران با رشد ۲۵ درصدی آمار ازدواج دختران زیر ۱۵ سال روبه‌رو شده است. بر اساس آمار سازمان‌های حقوق بشری بین‌المللی، شمار آمار ازدواج کودکان در سطح جهان نگران کننده است و  هر سال ۱۰ میلیون دختر زیر ۱۸ سال ازدواج می‌کنند؛ یعنی هر سه ثانیه، یک دختر. اگر پسرهای زیر سن قانونی را نیز به این آمار اضافه کنیم، این‌طور به نظر می‌رسد که در هر ثانیه چندین کودک، کودکی‌شان ناگهان فراموش می‌شود و به جای عروسک و توپ، نوزاد در آغوش می‌کشند. آغوشی که البته می‌تواند مامن خشونت هم بشود.
 
منبع