Early Marriage In South Of Iran

Early Marriage In South Of Iran

Rayehe Mozafarian- Samire Hanaei

Report Of Stop Early Marriage In Iran

We sit together in the hall waiting for our turn. As always in the ultrasound room, I and more clients are women. Only a few men are watching us with impatience. She is sitting next to me pushing the armrest. The pain was easily observable in his face. Her hand vessels turn out with anger every time. She pains. The hot weather rushes as always ahead. The space of hall is shut and discomfort. I look at her number. 58! To reach her turn, the doctor should see 8 persons others. Although I have no experience on this issue but I start the conversation in order to get rid of the dullness of the clockwise.

She has only 23 years old. She got married at age 16. Now she has three children and her eldest son goes to school next year. Early marriage in the rural district of Kahurestan (one of the nearby villages of Bandar Abbas) is not an unusual story. Her husband works in Dubai. He works in the shop of one of the intimate persons and sells sacks and glues and whatever the dhows want to sell. He rarely comes to Iran, just a few months in a year. In any her childbirth, he was not on her side. Last child was 8 months when her father saw her. She also works in the land of her husband’s father. They cultivate the summer crops and tomato.

My turn comes. When I came back she was not and her chair was empty. Perhaps she did not tolerate and take refuge elsewhere. As soon as said Hormozgan women, we unconsciously remember the image of colorful veils and port nice pants and costly. We remember the women covering veils with beautiful long and short dresses. Hanna tattoos on their hands and the brown cute faces of them when passing under the palm trees have been observed in films mostly.

Our mental image about Hormozgan women only is limited to their covers and color of skins; the local coverage that can be particularly attributed to Hormozgan women. But really are Hormozgan women hidden their real faces under their veils and colorful covers?

In 2015 in Hormozgan Province, 42 women less than 15 gave birth to a baby. From these, 18 cases were in cities and 24 cases were in villages. Also, 2975 women between the ages of 15 to 19 years living in this area gave birth to their children in this province. As a whole, Hormozgan is the province which the highest rates of child marriage occur in.

The table below lists the marriage of girls at different ages. The figures in this table are remarkable according to statistics of the marriage registration offices and national organization of civil registration. There have been recorded 9 marriages in girls less than 10, 595 marriages in girls between 10 to 14 years was recorded in just one year. While this province is one of areas that have a lot of unregistered marriages or delayed registered marriages.

Table 1: The number of registered marriages due to the ages of women at the time of marriage

jadval

One hypothesis has been always discussed:

Is early marriage one of the reasons of maternal and infant mortality?

Partly the answer to this question is yes because for having a healthy baby, the mother should have a healthy capable efficient body. Early marriage and subsequent early pregnancies cause the mothers’ body have no growth opportunities and the full development and leading to compact and short fetus. So there is no time for the evolution and productivity in order that the children do not have the process of proper development of full maturity.

The fact is that we have heard from the management of Hormozgan women less.

In most regions of Hormozgan Province, the men work in countries neighboring Persian Gulf, because of its proximity and the effective fields for economic activities and even they force to be far away from their families over many years. During this time, young women gained the responsibility of life very soon and are married at early ages due to traditional marriages and have children should manage the families in all aspects and the economical management of families, savings, responsibility for children training and animal husbandry in the absence of the husband without proper training in this field

In fact, women, as the sole administrator in their families, have the dual role.

۲-۶-۶۵٫۱

ازدواج دختر بچه ها در یکی از رایج ترین استان های ایران/ در هرمزگان چه می گذرد؟

ازدواج دختر بچه ها در یکی از رایج ترین استان های ایران/ در هرمزگان چه می گذرد؟

رایحه مظفریان- سمیره حنایی
گزارش گام به گام تا توقف ازدواج کودکان در ایران
با هم در سالن به انتظار نوبتمان نشسته ایم. مثل همیشه در سالن سونوگرافی، من و بیشتر مراجعین زن هستیم. فقط چند مرد با بی حوصلگی ما زنان را تماشا می کنند. کنارم نشسته است و دسته صندلی را فشار می دهد. رد درد را به راحتی می شد در چهره اش دید. رگ های دستش با خشم هربار بیرون می زنند. درد می کشد. هوای گرم مثل همیشه سراسیمه پیش از موعد سروکله اش پیدا شده است. فضای سالن خفه و ناراحت است. زیرچشمی شماره اش را نگاه می کنم. ۵۸! تا نوبتش برسد باید پزشک ۸ نفر دیگر را ببیند. با اینکه دراین کار اصلا مهارتی ندارم سر صحبت را باز می کنم تا این کندی عقربه های ساعت کمتر اذیتمان کند.
فقط ۲۳ سال دارد. ۱۶ ساله ازدواج کرده است. حالا سه بچه دارد که پسر بزرگش سال دیگر به مدرسه می رود. ازدواج زودهنگام در کهورستان (یکی از روستاهای اطراف بندرعباس) ماجرای عجیبی نیست. همسرش در دبی کار می کند. در مغازه یکی از خودمونی ها. گونی و چسپ وهرچیزی که لنج ها برای بار بخواهند می فروشد. خیلی کم به ایران می آید. سالی فقط چند ماه. در هیچ یک از زایمانهایش همسرش را در کنارش نداشته است. اخرین بچه اش وقتی ۸ ماهه بود پدرش را دید.
خودش هم کار می کند. روی زمین پدری همسرش. شریکی کار می کنند. صیفی جات می کارند و گوجه فرنگی.
نوبتم می شود. وقتی برمی گردم صندلی اش خالیست. شاید درد امانش را بریده و به جای دیگر پناه برده است. به محض اینکه می گویند زن هرمزگانی ناخودآگاه  تصویری از چادرهای رنگارنگ وشلوارهای زیبای بندری و طلاهای فاخر در ذهنمان ایجاد می شود. به یاد زنان برقع پوشی می افتیم که لباس های کوتاه و بلند زیبایی به تن دارند . نقش حنای دستشان و چهره گندمگون بانمکشان وقتی از زیر درختان نخل می گذرند در بیشتر فیلم ها دیده می شود.
تصویر ذهنی ما از زنان هرمزگان تنها به پوشش و رنگ پوستشان محدود می شود. پوشش محلی که تا حدودی می توان خاص زنان هرمزگانی دانست. اما آیا به راستی زن هرمزگانی چهره واقعی اش را در زیر برقع و چادرهای رنگینش پنهان کرده است؟
در سال ۱۳۹۴ در استان هرمزگان ۴۲ زن کمتر از ۱۵ سال مادر شدند. از این شمار ۱۸ مورد در شهرها و ۲۴ مورد در روستاها فرزندان خود را به دنیا آورده اند. همچنین ۲۹۷۵ زن ۱۵ تا ۱۹ سال ساکن این منطقه هم فرزندان خود را در این استان به دنیا آورده اند. به طور کلی این استان هر ساله در لیست استان هایی جای دارد که بیشترین آمار ازدواج کودکان در آن مناطق رخ می دهد.
در جدول زیر تعداد ازدواج های دختران در سنین مختلف ذکر شده است. ارقام موجود در این جدول که بر اساس آمارهای محضرها و اداره کل ثبت احوال به دست آمده است قابل توجه است. ۹ مورد ازدواج دختران کمتر از ۱۰ سال، ۵۹۵ مورد ازدواج دختران ۱۰ تا ۱۴ سال تنها در یک سال به ثبت رسیده است. در حالی که استان هرمزگان از مناطقی است که ازدواج های ثبت نشده یا با تاخیر به ثبت رسیده به وفور دیده می شود.
Microsoft Word - شناسنامه ۹۴٫doc
یک فرضیه همیشه مطرح بوده است:
آیا ازدواج های زودهنگام می توانند یکی از علل مرگ و میر مادران و نوزادان باشند؟
تا حدودی پاسخ به این پرسش مثبت است. چرا که برای داشتن نوزادی سالم باید بدنی سالم، توانمند و بهینه داشت. ازدواج های زودهنگام و در پی آن بارداری های زودهنگام فرصت رشد و نمو کامل بدن مادران و همچنین بعدها جنین را فشرده و کوتاه می کنند بنابراین زمان کافی برای تکامل و بهره وری باقی نمی ماند تا کودکان بتوانند در پروسه رشد مناسب بلوغ کاملی را طی کنند.
واقعیت این است که ما از مدیریت زنان هرمزگانی کمتر شنیده ایم.
در بیشتر مناطق استان هرمزگان، مردان، بدلیل نزدیکی استان و وجود زمینه لازم برای فعالیت اقتصادی به کار در کشورهای مجاور خلیج فارس روی می آورند و بعضا حتی بیش از چندین سال را به اجبار دور از خانواده شان به سر می بردند. در این مدت زنان جوانی که خیلی زود مسئولیت دار زندگی مشترک شده اند و بخاطر ازدواج های سنتی در سنین کم ازدواج کرده و بچه دار شده اند، مدیریت خانواده را در تمام ابعاد ان برعهده دارند. مدیریت اقتصادی خانواده، پس انداز، مسئولیت تربیت فرزندان، دامداری در نبود شوهر بدون آنکه آموزش مناسبی در این زمینه دیده باشند.
درواقع زنان به عنوان تنها سرپرست حاضر در خانواده نقشی دوگانه را اجرا می کنند.

رهنمودهای علمی و عملی برای پیشگیری از ناقص سازی جنسی زنان

رهنمودهای علمی و عملی برای پیشگیری از ناقص سازی جنسی زنان

به همت همکاران محترم کمپین گام به گام تا توقف ناقص سازی جنسی زنان، آقایان دکتر عثمان محمودی و محمد رئوف امینی دفترچه راهنمایی ویژه تدوین شده است که در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است. مطالعه این مجموعه به ممدکاران اجتماعی و بهورزان توصیه می شود.

همه باید برای پیشگیری از ختنه زنان و ریشه کردن این پدیده تلاش کنند، بخاطر اینکه این عمل عوارض جنسی، جسمی و روانی زیادی دارد و از نظر قانونی و انسانی نادرست است. در عصر حاضر ختنه زنان اشتباه بزرگی شناخته میشود و بر اساس قانون ممنوع است. آسیبهای ختنه کردن (مونث) فقط شامل زنان نمی شود مردان نیز در زندگی زناشویی آسیب می بینند و نهایتا این عمل باعث ایجاد جامعه ای ناسالم و ناهنجار می شود. در سال های اخیر جامعه جهانی تمام تلاش خود را برای پایان دادن و مبارزه با این پدیده انجام داده است. اگر تا اکنون ختنه جنس مونث به بهانه های دینی، عرف و عادات انجام شده هیچ پایه و اساس علمی و درستی ندارد و شایسته نیست در سایه ی چنین بهانه هایی این چنین گناهی صورت گیرد. این کتابچه شامل چندین مدرک (سند) علمی، دینی، قانونی و تاریخی است که نشانگر لزوم پایان بخشیدن به این پدیده می باشند و از خوانندگان این جزوه درخواست می شود که این اطلاعات و آگاهی ها را در خانواده و جامعه ی خود نشر دهند.

این کتابچه به دنبال آگاه سازی متخصصان و عامه مردم برای محفاظت و حمایت از دختران و زنان در برابر ناقص سازی جنسی زنان یا ختنه زنان است و شامل مجموعه ای از اطلاعات مفید قابل استفاده برای افراد و ارگان های مختلف است. ختنه زنان (FGM)کودک آزاری و شکلی از خشونت است علیه زنان و دختران و بنابراین باید به عنوان بخشی از سیاستها و ساختارهای حفاظت از بزرگسالان و کودکان مورد توجه قرارگیرد.

برای دانلود مجموعه رهنمودهای علمی و عملی برای پیشگیری از ناقص سازی جنسی زنان اینجا را کلیک کنید.

روایت خودکشی نوعروس هفده ساله مریوانی

روایت خودکشی نوعروس هفده ساله
پروین ذبیحی
امرو ز بیمارستان مریوان
اسمش “س” است و هفده سال بیشتر ندارد. دیروز با خوردن قرص دست به خودکشی زده و در بیمارستان بستری است. علت را می پرسم می گوید: “مادرم را اصلا به یاد نمی آورم. دوسالم بود که پدرم طلاقش داد و بعد از مدتی مجددا ازدواج نمود. پدرم نیز دو بار دیگر ازدواج نمود و من بیشتر از ۱۵سال مورد خشونت و آزار ناماداری ها و کم لطفی و بی اعتنایی پدرم بودم در روستای (ز) از توابع مریوان زندگی می کردم. به هر بدبختی بود تا سال سوم دبیرستان ادامه تحصیل دادم. تا اینکه از شانس بد و سیاهبختیم مرا به پسر جوان بیست ساله بیکار شوهر دادند. برخلاف میل و رضایت خودم و به اجبار نامزد شدم. آهی می کشد و می گوید اگر حرفم را گوش کرده بودند کارم به اینجا نمی کشید. خلاصه یکماه پیش به خانه بخت رفتم. خانه بخت که چه عرض کنم خانه سیاه بختی. شوهرم علاف وبیکار است و ما در خانه پدر شوهرم مستقر هستیم. در طی این یکماه به شدت آزارم دادند از همسرم گرفته تا بقیه اعضای خانواده.
مرد مسن بلند بالایی که بعد فهمیدم پدر شوهرش است به اطاق آمد و سرسری و با اخم و تخم احوالش را پرسید و بعدبدون توجه به محیط بیمارستان و رعایت حال مریض ها شروع به داد و بیداد و تهدید کرد. “بیچارتون می کنم ازتون شکایت می کنم مگر پسرم مشکلی دارد که خودت را میکشی؟” و با تهدید کردن بیرون رفت. “نانت ندادیم؟ آبت ندادیم؟ چی کم داشتی؟ “س” به گریه افتاد. تنها همراهش زن عمویش بود و نه از خانواده پدری و نه همسر کسی به دیدارش نیامد ه بود. گفت: “می بینی این زندگی منه چقدر تحمل دیگه؟ طاقتم تمام شده. از بچگی تا امروز آزار دیدم. به خدا اصلا آمادگی تجربه زندگی مشترک ندارم هنوز در عالم بچگی ورویاهای دوران کودکی هستم”. خودم را معرفی کردم و کلی برایش حرف زدم و از مقابله و مقاومت در برابر خشونت برایش گفتم و شماره ام را بهش دادم که هر وقت نیاز به کمک داشت به من زنگ بزند. کارم در بیمارستان تمام شد و هنگام خداحافظی لبخند تلخی زد و گفت: “من این بار کلی قرص خوردم و نمردم ولی هنوز فکرش در سرم هست. می دانم یکبار دیگر هم به این فکر می افتم. تنها قولی که بهت میدم این است که اگر در دقیقه نود پشیمان شدم بهت زنگ بزنم”. از امروز صبح که در بیمارستان مریوان دیدمش و پای درد دلش نشستم به این می اندیشم راهکار چیست؟ نه برای مقابله با خودکشی بلکه شناسایی خشونت دیدگان به جان آمده ایکه راه نجاتشان را در مرگ ونیستی می یابند.